انگار قرار نیست لبخند بزنم قرار نیست قلبم آروم بشه قرار ن

انگار قرار نیست لبخند بزنم قرار نیست قلبم آروم بشه قرار نیست گذشته تموم بشه قرار نیست تمام خاطرات فراموش بشه قرار نیست انگار دوباره از نو شروع کنم انگار قرار نیست بتونم اعتماد کنم انگار شکستم در شکسته خود مانده ام گریه پشت گریه خون گریه میکنم خنده دیگه نیست فقط دروغ بود فقط حرف موندن بود ولی از اول برای رفتن اومده بود دل ساده من بارور کرد ولی مرد وقتی رفتنشو دید مرا به خاک ببرید تا راحت شوم انگار لبخند با غریبه است آشنایی واقعی از جنس ماندن نمی آید که مهمان قلبم شود باور کنم که آدم رفتن نیست دلم گرفته هیچ کس الان منو تا درک نکنه درچه جهنمیم نمیتونه بفهمه مثل گلی پژمرده که نمی‌تواند کسی را باور کند می‌میرد به زمین می افتد ....
از دلنوشته گذشته فقط باید خالی شد از هرچی گذشته
۱۴۰۱/۸/۲۴
ساعت۲۲:۲۹
دیدگاه ها (۱)

روزهای بی سوادی

برای کسی که معلوم نیست کی پیدا شود تمام جان من شود برای کسی ...

بگذار برای آخرین بار در آغوشت جای بگیرم بگذار برای آخرین بار...

درعاشقی رسوای جهان شدمدرعشق خاکستر شدم محو شدماما کسی باور ن...

برف زمستونی

#پناه‌او#پارت‌سومخورشیدی در آسمان می درخشید و بارون بند آمده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط