dark love

dark love

پارت6

جونگکوک: ات اشکالی نداره بخشیدمت

ات: هق.... هق... واقعا

جونگکوک: اره عزیزم..
تهیونگ برو بخواب دیگه..

تهیونگ: باشه شبتون بخیر

ات: اخجوووون خیلی خوشحالم..
یهو حواسم نبود یک بوسه روی ل*ب جونگکوک گذاشتم چقدر خنگم من نباید این کارو میکردم جونگکوک با چشمای گرد شده نگام کرد...

ویو جونگکوک
ات یهو بو*سم کرد با تعجب نگاهش کردم اما بعدش اروم اروم بهش نزدیک شدم جوری که نفسامون بهم میخورد..

ات: داری چیکار میکنی؟

جونگکوک: خودت این بازی رو شروع کردی..

اروم لب*مو گذاشتم رو لب*اش مک میزدم اولش همکاری نکرد اما بعدش سپرشو برداشت و همکاری کرد میخواستم لباسشو در بیارم که دستشو گذاشت رو دستمو گفت:
جونگکوک فعلا زوده بیا بخوابیم..

جونگکوک: خب.... باشه شبت بخیر

جونگکوک (تو ذهنش): راست میگفت من داشتم زیاده روی میکردم باید یکم بیشتر بگذره ما تازه یک ماهه باهم قرار میزاریم...

سیاهی

شرط برای پارت بعد: 10 لایک و 5 کامنت🎀😊
دیدگاه ها (۸)

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ششم]تهیونگ بلاخره رسید ، اون ده د...

صبح روز بعد، ات از خواب بیدار شد و مدت زیادی به سقف خیره مون...

چند پارتی تهیونگ

Part 3

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و... p18ات. تو.... تو اونو ک...

پارت ۲۰ — «انتقام با یک لیوان آب»جونگکوک سریع یک قدم عقب رفت...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

# قولی_که_شکست ###پارت ۸ تهیونگ گفت :_باشه عمه تهیونگ بلند ش...

My dadyپارت⑦ که یهو یادم اومد بابا امشب قراره بره بار برای ق...

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط