فیک دروازه ی عشق پارت نمیدونم چند

فیک دروازه ی عشق پارت نمیدونم چند

لوکا امروز برای ملاقات جونگکوک به بیمارستان رفته بود
از زبان لوکا:
داداش بیدار شو دیگه
تا کی میخوای اینجوری بخوابی
لوس نشو دیگه من بلد نیستم ناز بکشماااا پاشو ببینم( با یکم بغض )
به دفعه دیدم انگشتش یه تکون ریز خورد
و چشماشو کم کم داشت باز می‌کرد
جونگکوک: همه جا رو تار میدیدم یه دفعه دیدم لوکا بالای سرمه یا خود خدا قیافش کِی انقد ترسناک شده
لوکا: هولییی شتتتت از شدت تعجب داشتم بالا پایین می‌پریدم و چشمام اندازه ی طالبی شده بود
دک...دکتررر( خوبه از تعجب به لکنت افتادم ) دکترر به هو...هوش اومدددد
دکتر سریع اومد بالای سرش و معاینش کرد دست و پاهاشو چک کرد و خداروشکر شکستگیش کاملا خوب شده بود دکتر بهم گفت بیام کارای مرخصیشو انجام بدم و بعدش مرخص میشه
دیدگاه ها (۰)

پارت نمیدونم چند......یک ماه بعد......هر روز میرفتم بیمارستا...

عررررررررررررررررر

درمانگر عشق. پارت۷۴

مافیای عاشق. پارت ۱۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط