می سرایم شعرها تا عاشق وزارم شوی

می سرایم شعرها تا عاشق وزارم شوی
میتوانی سوژه های دیوان اشعارم شوی
می‌نویسم وصف چشمان تو را در هر غزل
می‌نویسم تا اگر خواهی مرا هوادارم شوی
دل ندادی به دلم تا عاقبت شاعر شدم
تا به دام شعر شیوا گرفتارم شوی
روز و شب در بند افکارت کنار دفترم
می‌نشینم تا تو هم درگیر افکارم شوی
شاعری مسکینم اما تا ابد ناز تو را دارم
میخرم با قیمت جان تاخریدارم شوی
واژه ها درمان درد لاعلاجم نبود نفسم
زاروبیمارت شدم شاید پرستارم شوی
دیدگاه ها (۲)

من باغ زمستان زده دارم تو نداری من خرمن طوفان زده دارم تو ند...

کاش میشد گاهگاهی درد دل ها را نوشت حرف های تلخ مست و شیدا را...

🤣🤣🤣

عاقبت پای سکوت دل ماآنقدر می بزنم تا اجل آید به سرم. رقص کنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط