اسم فیک
𝑝𝑎𝑟𝑡9
اسم فیک:𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛 𝑎𝑛𝑑 𝑢𝑜𝑠ℎ𝑎
ویو یوشا:
صبح بلند شدم دیدم داخل یه اتاق دیگم همون اتاق قبلیم لباسای نو تنمه پاهام درد میکرد که یهو یکی در زد
یوشا:بله؟
اجوما:دخترم بیا صبحونه بخور
یوشا:چشم الان میام
ویو یوشا:
داشتم با اجوما میرفتم سر میز صبحونه که جیمین هم اونجا بود خیلی ترسیدم و به اجوما گفتم......
یوشا:اجوما من میترسم هر وقت جیمین رفت بکو من میام
اجوما:نخیر بیا ببینم من نمیزارم کاری باهات بکنه
یوشا:اما.....
اجوما:اما نداریم بریم ببینم
یوشا:باشه
ویو یوشا:رفتم روی میز صبحونه نشستم که جیمین بلند شد در گوشم گفت....
جیمین:امشب به خودت برس باید نقش دوست دخترم رو بازی کنی.....
ویو یوشا:
اینو که گفت خیلی حرصی شدم اما چیزی نگفتم شروع کردم صبحونم رو خوردم وقتی تموم شد رفتم بالا یه حموم کردم و لباسی که جیمین برام اورده بود با ریمل و تینت،لباسه رو پوشیدم تینت زدم و ریمل بعد هم موهام رو شونه کردم و دم اسبی بستم خیلی خوشگل شدم رفتم پایین....
ادامه دارد.........
اسم فیک:𝑗𝑖𝑚𝑖𝑛 𝑎𝑛𝑑 𝑢𝑜𝑠ℎ𝑎
ویو یوشا:
صبح بلند شدم دیدم داخل یه اتاق دیگم همون اتاق قبلیم لباسای نو تنمه پاهام درد میکرد که یهو یکی در زد
یوشا:بله؟
اجوما:دخترم بیا صبحونه بخور
یوشا:چشم الان میام
ویو یوشا:
داشتم با اجوما میرفتم سر میز صبحونه که جیمین هم اونجا بود خیلی ترسیدم و به اجوما گفتم......
یوشا:اجوما من میترسم هر وقت جیمین رفت بکو من میام
اجوما:نخیر بیا ببینم من نمیزارم کاری باهات بکنه
یوشا:اما.....
اجوما:اما نداریم بریم ببینم
یوشا:باشه
ویو یوشا:رفتم روی میز صبحونه نشستم که جیمین بلند شد در گوشم گفت....
جیمین:امشب به خودت برس باید نقش دوست دخترم رو بازی کنی.....
ویو یوشا:
اینو که گفت خیلی حرصی شدم اما چیزی نگفتم شروع کردم صبحونم رو خوردم وقتی تموم شد رفتم بالا یه حموم کردم و لباسی که جیمین برام اورده بود با ریمل و تینت،لباسه رو پوشیدم تینت زدم و ریمل بعد هم موهام رو شونه کردم و دم اسبی بستم خیلی خوشگل شدم رفتم پایین....
ادامه دارد.........
- ۱۶.۵k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط