رمان: ببر من p7
رمان: ببر من p7
بعد از ۷ ساعت مدرسه تموم شد و من میتونستم برم خونه وقتی که سلام کردم بعدش بدو رفتم اتاقم و رفتم حموم تا خستگی از تنم بره بیرون وقتی اومدم بیرون یه پیام اومد تهیونگ بود
+: ساعت ۶ حاضر باش میام دنبالت
جواب ندادم
+:ات جواب بده
بازم جواب ندادم
که زنگ زد جواب دادم
+: ات براچی جواب نمیدی ( داد )
_: من نمیام مهمونی ( سرد )
+: برای چی نمیای ؟
_: دوست ندارم ( سرد )
+: قهری ؟
تعجب کردم ولی هیچی نگفتم
+: ببخشید اگه کار اشتباهی کردم
یه خورده اروم شدم ولی هنوز قهر بودم
+: دختر کوچولوم منو میبخشی ؟
دیگه واقعا بخشیده بودمش و گفتم
_: من فقط یه خورده ناراحت بودم ولی میبخشم
+: حالا لطفا میشه بیای ؟
_: اره میام
+: پس میبینمت
تا اومدم حرف بزنم قطع کرد تو این فکر بودم که چرا ازم خواهش کرد که برم تا اینکه بالاخره از افکارم اومدم بیرون و رفتم ماسک گذاشتم ۱۵ دقیقه بعد برداشتمش و روتین پوستیم رو انجام دادم دوباره پیام اومد بازم تهیونگ بود گفت
+: ات ببخشید ولی ۴ اماده باش
_: برای چی
+:تو کاری به اونش نداشته باش اماده باش میام دنبالت
_: باش
براچی گفت که ۴ اماده باشم به ساعت نگاه کردم دیدم ۳ سریع شروع کردم اماده شدن و ۴ دقیق تموم شد رفتم پایین که بابام گفت
بابا: کجا با این عجله ؟
_: میرم تولد خدافظ
رفتم بدو بیرون که دیدم اقا اومده رفتم نشستم دوست داشتم که بهش کرم بریزم به خاطر همین طوری رفتار کردم که انگاری قهرم
+: سلام دختر کچولوم
_: سلام ( سرد )
+: باز دوباره چی شده ؟
_: هیچی بریم دیگه ( سرد )
+: ببخشید
بعد از اینکه معذرت خواهی کرد لپم رو بوسید همونجا میخواستم غش کنم ولی طبیعی رفتار کردم
+: الان میبخشی
_: اره بریممممم
+: عاشق این رفتارتم
و رسیدیم اومد خیلی رمانتیک در رو برام باز کرد دوست داشتم بخورمش دستم رو گذاشت تو دستش و رفتیم داخل بردم سر یه میز اعضا اونجا بود سلام کردیم
جین : تهیونگ خان نمیخوای خانم رو معرفی کنی
+: راست میگی ات دوست دخترم
جین : وای شروع شد یه کی دیگه
+: یه کی دیگه ؟
جیمین: اره سوا جونگکوک هم قرار میزارن
+: چی ؟
_ چیشد ؟
_: واقعا باهم قرار میزارن
جیمین : اره چیزی که ما دیدیم و شنیدیم باهم قرار میزارن
_: بیشعور هیچی نگفت
بعد از ۷ ساعت مدرسه تموم شد و من میتونستم برم خونه وقتی که سلام کردم بعدش بدو رفتم اتاقم و رفتم حموم تا خستگی از تنم بره بیرون وقتی اومدم بیرون یه پیام اومد تهیونگ بود
+: ساعت ۶ حاضر باش میام دنبالت
جواب ندادم
+:ات جواب بده
بازم جواب ندادم
که زنگ زد جواب دادم
+: ات براچی جواب نمیدی ( داد )
_: من نمیام مهمونی ( سرد )
+: برای چی نمیای ؟
_: دوست ندارم ( سرد )
+: قهری ؟
تعجب کردم ولی هیچی نگفتم
+: ببخشید اگه کار اشتباهی کردم
یه خورده اروم شدم ولی هنوز قهر بودم
+: دختر کوچولوم منو میبخشی ؟
دیگه واقعا بخشیده بودمش و گفتم
_: من فقط یه خورده ناراحت بودم ولی میبخشم
+: حالا لطفا میشه بیای ؟
_: اره میام
+: پس میبینمت
تا اومدم حرف بزنم قطع کرد تو این فکر بودم که چرا ازم خواهش کرد که برم تا اینکه بالاخره از افکارم اومدم بیرون و رفتم ماسک گذاشتم ۱۵ دقیقه بعد برداشتمش و روتین پوستیم رو انجام دادم دوباره پیام اومد بازم تهیونگ بود گفت
+: ات ببخشید ولی ۴ اماده باش
_: برای چی
+:تو کاری به اونش نداشته باش اماده باش میام دنبالت
_: باش
براچی گفت که ۴ اماده باشم به ساعت نگاه کردم دیدم ۳ سریع شروع کردم اماده شدن و ۴ دقیق تموم شد رفتم پایین که بابام گفت
بابا: کجا با این عجله ؟
_: میرم تولد خدافظ
رفتم بدو بیرون که دیدم اقا اومده رفتم نشستم دوست داشتم که بهش کرم بریزم به خاطر همین طوری رفتار کردم که انگاری قهرم
+: سلام دختر کچولوم
_: سلام ( سرد )
+: باز دوباره چی شده ؟
_: هیچی بریم دیگه ( سرد )
+: ببخشید
بعد از اینکه معذرت خواهی کرد لپم رو بوسید همونجا میخواستم غش کنم ولی طبیعی رفتار کردم
+: الان میبخشی
_: اره بریممممم
+: عاشق این رفتارتم
و رسیدیم اومد خیلی رمانتیک در رو برام باز کرد دوست داشتم بخورمش دستم رو گذاشت تو دستش و رفتیم داخل بردم سر یه میز اعضا اونجا بود سلام کردیم
جین : تهیونگ خان نمیخوای خانم رو معرفی کنی
+: راست میگی ات دوست دخترم
جین : وای شروع شد یه کی دیگه
+: یه کی دیگه ؟
جیمین: اره سوا جونگکوک هم قرار میزارن
+: چی ؟
_ چیشد ؟
_: واقعا باهم قرار میزارن
جیمین : اره چیزی که ما دیدیم و شنیدیم باهم قرار میزارن
_: بیشعور هیچی نگفت
- ۴۰۴
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط