بچه خیلی دلم پره اگه میشه تا آخر بخونید و تو کامنتا بگید
بچه خیلی دلم پره اگه میشه تا آخر بخونید و تو کامنتا بگید اگر ح. صله دارید بخونید🖤😥
حدود ۲هفته پیش پسری بود به اسم پارسا اونا داشتن فوتبال بازی میکردن یهو به یک پسر فحش داد منم گفتم فحش نده گفت به تو چه میدم بعدش گفت چند سالته منم اول دروغ گفتم ۱۰میرم ۱۱ دوستمگفت دروغ نگو منم راستشو گفتم بعد گفت بچه ای هنوز خودش ۳سال ازم بزرگتر بود یک روز یک روز دوباره فوتبال میکردن که پارسا به یکی از اون پسرا گفت اسم اون دختر چیه منو میگفت اون میدونست ولی نگفت بعد یهو گفت دختره بیا منم گفتم نه ولم کن هی پیگیره
بیا پایین اون یکیشم بگم
حدود ۲روز پیش ۲تا پسر با یک پژو اومدن ما هی نگاشون میکردیم یهو گفت چیه ماهم هیچی نگفتیم بعد دوباره برگشت یک دستمال کاغذی پرت داد رو مون هیچی نگفتیم فقط گفتیم ای چندش بعد دوباره برگشت پشت ماشینی کا ما روی کاپوتش نشسته بودیم ایستاد نمی دونستیم بعد دوباره رد شدن یک کاغذ پرت دادن شماره بود بعد دوستم کاغذو از رو پام برداشت و پذت کرد و گفت کص.ش بی مادر و پدر
بعد دوباره برگشتن ماهم به تندی فرار کردیم خونه ما نمیترسیدیم چون مامان اینامون بیرون بودن میترسیدیم که بدونن چون ما هنوز بچه ایم مامانامون و باباهامون بدشون میاد و میگن شما بچه اید نباید اینا رو بدونید بچه ها هی اونا میومدن محله ی ما ماهم فرار کردیم بنظرتون تو این شرایط چیکار کنیم تازه من یک داداش دارم اگه بهش بگم مادر و پدرشو..... 😭🩷
حدود ۲هفته پیش پسری بود به اسم پارسا اونا داشتن فوتبال بازی میکردن یهو به یک پسر فحش داد منم گفتم فحش نده گفت به تو چه میدم بعدش گفت چند سالته منم اول دروغ گفتم ۱۰میرم ۱۱ دوستمگفت دروغ نگو منم راستشو گفتم بعد گفت بچه ای هنوز خودش ۳سال ازم بزرگتر بود یک روز یک روز دوباره فوتبال میکردن که پارسا به یکی از اون پسرا گفت اسم اون دختر چیه منو میگفت اون میدونست ولی نگفت بعد یهو گفت دختره بیا منم گفتم نه ولم کن هی پیگیره
بیا پایین اون یکیشم بگم
حدود ۲روز پیش ۲تا پسر با یک پژو اومدن ما هی نگاشون میکردیم یهو گفت چیه ماهم هیچی نگفتیم بعد دوباره برگشت یک دستمال کاغذی پرت داد رو مون هیچی نگفتیم فقط گفتیم ای چندش بعد دوباره برگشت پشت ماشینی کا ما روی کاپوتش نشسته بودیم ایستاد نمی دونستیم بعد دوباره رد شدن یک کاغذ پرت دادن شماره بود بعد دوستم کاغذو از رو پام برداشت و پذت کرد و گفت کص.ش بی مادر و پدر
بعد دوباره برگشتن ماهم به تندی فرار کردیم خونه ما نمیترسیدیم چون مامان اینامون بیرون بودن میترسیدیم که بدونن چون ما هنوز بچه ایم مامانامون و باباهامون بدشون میاد و میگن شما بچه اید نباید اینا رو بدونید بچه ها هی اونا میومدن محله ی ما ماهم فرار کردیم بنظرتون تو این شرایط چیکار کنیم تازه من یک داداش دارم اگه بهش بگم مادر و پدرشو..... 😭🩷
- ۲۴.۷k
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط