بین پسرا و پدرا همیشه یه حرمتی از بچگی بوده و هست...

بین پسرا و پدرا همیشه یه حرمتی از بچگی بوده و هست...
ولی امروز که نگاهش کردم موی سفیدشو که دیدم دیگه طاقت نیاوردم

..جبران این همه سال حسابی بغلش کردم و پاشو بوسیدم...
پدرم تنها امیدم سایه پر مهر شماس...
سایت مستدام سلطان...❤️❤️
دیدگاه ها (۰)

I'm not jealous part 47اون که در مورد من نگران نبود پس چه اش...

🦋رمان پسر دایی من 🦋 Part ¹¹اوکی شبخیر طاقت نیاوردم و رفتم سف...

part:53ویو تهیونگ ( علامت ته +علامت کوک-)بعد اینکه کوک رفت د...

پلیس در آستانه مافیا پارت 23 ویو سنا حرکت کرد منو چسبوند به ...

هانی‌بال پارت هفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط