پارت خط قرمز شکسته شده

پارت ۵: خط قرمز شکسته شده

ا.ت هنوز کنار تخت نشسته بود، نفس‌های کوتاه و عصبی. تهیونگ نزدیک‌تر آمد؛ قدش مثل سایه‌ای تاریک روی او افتاده بود.
ا.ت ناخودآگاه عقب رفت اما دیوار پشتش بود—راه فراری نبود.

تهیونگ خم شد و با دو انگشت چانه‌اش را گرفت.
فشار انگشت‌هاش نه عاشقانه بود، نه ملایم. یک جور **ادعای مالکیت** بود.

> «فرار کردی… چیزی که متعلق به من بود، از دستم در رفت.»

ا.ت چشم‌هاش رو بست؛ نه از شرم، از ترس.
تهیونگ ابرو بالا برد.

> «بازش کن.»

چشم‌هاش رو آرام باز کرد.
تهیونگ لحظه‌ای مکث کرد… انگار داشت چهره‌اش رو برای اولین‌بار دقیق نگاه می‌کرد.
نفسش گرم روی صورت ا.ت خورد.

بعد بدون هشدار، به شدت نزدیک شد و لب‌هاش را روی لب‌های ا.ت فشار داد.

**نه یک بوسه عاشقانه…
نه نرم…
بلکه خشن، پر از عصبانیت.**

ا.ت دستش را روی سینه‌ی تهیونگ گذاشت تا هلش بدهد، اما تهیونگ مچ دستش را گرفت و محکم کنار بدنش نگه داشت.

> «تکون نخور.»

نفس ا.ت برید. قلبش می‌دوید.
تهیونگ لب‌هایش را کمی عقب کشید، هنوز نزدیک، هنوز خطرناک:

> «قرار نیست دوباره فرار کنی… حتی فکرشم نکن.»
------
..
.
دیدگاه ها (۲)

پارت ۴: شب قبل از مراسما.ت را به عمارت قدیمی‌اش برده بود. ات...

پارت ۳: داخل ماشینسرش به شیشه سرد ماشین چسبیده بود و نفس‌های...

My DestinyPart: 7تهیونگ دستور داد چند نفری اونجا باشن و بعد ...

تک پارتی لیوای(حجی هنتای مینویسم مشکل داری نخون)

love Between the Tides⁷³من میرفتم عقب و اون نزدیک تر که خورد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط