.

.
*مادرم شاعر بود*
او تنها شاعری بود که دوستت دارم هایش را میپخت
«نمیدانم از کیست »
«ولی چقدر این دلنوشته زیباست»

مادرم دوستت دارم هایش را
هر صبح
در قابلمه بار می‌گذاشت
دوستت دارم‌های مادرم
دم می‌کشید ، جا می‌افتاد

مادرم
دم ظهر
دوستت دارم هایش را
در بشقاب ها می‌کشید
نمی دانی
چه لذتی دارد ؟!
آدم
دوستت دارم های مادرش را
نوش جان کند ،
با لیوان های ، پر از آب میوۀ جانش
مادرم اهل زبان بازی نبود
دوستت دارم های مادرم
«به هزارو یک شکل» در می آمد
عصر های زمستان
سوپ داغ می شد
میشد شلغم پخته که بخار از آن بلند میشد
تابستان ها
فالوده با شربت بادرنجبویه
پاییز می شد مربایِ کدو حلوایی ،
می شد چای عسل و دارچین و زنجبیل
به بهار که می رسید
مادرم
دوستت دارم هایش را
می پیچید درون برگهای انگور
دلمه می کرد
گاهی
می ریخت درون دیگی پر از دوغ
با سبزی های معطر
با فلفل های سبز تند
با نخود و بلغور گندم
می شد آش دوغ
مادرم شاعر بود
تنها شاعری که
دوستت دارم هایش را می پخت
تنها شاعری که
غذاهایش شد مجاز
شد استعاره
می شد کنایه که یعنی دوستت دارم
کدام شاعر را دیده اید ؟!
زیباترین مجاز را در عالم شاعری
#مادر
#مادرانه
#تقدیم#ب#مادری#که#ندارم🥀
دیدگاه ها (۳۵)

پارت هفتمپدر و مادر چان لبخند هایشان محو میشه و با نگرانی به...

قسمت بیست

......پارت هفتم......

پارت سوم_جایی میان ما تهیونگ تا صبح نتوانست بخوابد.حرف‌های م...

دنیا برایش متوقف شد.لب‌هایش لرزید.— «نه...»صدایش شکست.— «نه،...

خانوم مدیرعاملپارت ۱۸ | حرفی که بالاخره گفته شدصبح روز بعد، ...

داستان عاشقانه جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط