my love part 9
ویو کوک
به رفتنش نگاه میکردم که فکرم رفت سمت اون بوسه اومممم لبای خوبی بودن و نرم و قلوه یی صورتی مثل توت فرنگی عالی بودن چرا من دارم به اون دختر فکر میکنم؟
چیشششش ولش کن
منتظر بودم که ا.ت با ی سینی توی دست داشت میومد سمتم توی سینی رو نگاه کردم که دیدم ی کیک شکلاتی و قهوه بود اومد کنار میز وایساد و سینی رو گذاشت رو میز بهش گفتم
-خودت درست کردی؟
+چطور؟
-میخوام ببینم اگه جانی درست کرده لب نزنم بهش
+نترس همشو خودم درست کردم
- اوک خوبه
چنگال کوچیک کنار بشقاب رو برداشتم و یه تیکه کیک برداشتم و خوردم به ا.ت نگاه کردم که منتظر بود. که بهش واکنش نشون بدم و برای اذیتش گفتم
- عه عه عه این چیه مزه گوه میده تو چطوری آیو میخوری
با حالت ناراحت گفت
+واقعا؟
-اوهوم
ولی من میدونستم که مزه بهشت میده
سینی رو برداشت و گفت
+پس لازم نیست بخوری
سریع سینی رو گرفتم که گفت
+ول کن بزار ببرم
سریع و با استرس گفتم
- نه نه عالی بود میخواستم اذیتت کنم😁
یه مشت محکمی زد توی بازوم که مث خر درد داشت ولی برای فشاری کردنش گفتم
-اصلا م درد نداشت
ک گفت
+مهم نیست
رفت سمت آشپز خونه میدونستم از دستم دلخوره پس بهش پیام دادم
(پیام)
- ا.ت
بعد از ۵ دیقه جواب داد
+هوم
-ببخشید فکر نمیکردم ناراحت شی واقعا معذرت میخوام
+مهم نی
-قهری؟
+نه
-پس چرا اینجوری حرف میزنی ؟
+ولش کن
- اوک کی مغازه رو باز میکنی
+وقت گل نی
-هار هار هار خندیدم
+دور لبات عن دیدم🤣🤣🤣🤣
-عیش
+میش
-هوففففف داری میری روی مخم میام جلوی جانی جونت بوست میکنما
+باشه باشه غلط کردم ببخشید
- هه حقت بود😏
+میخوام گوشی رو خاموش کنم جانی کارم داره
-برو ببین عشقت چی میگه😂
+اون عشق من نیسسسسسس
-باشه باشه برو برو
گوشی رو خاموش کردم و به کیک خوشمزه ام نگاه کردم و گفتم اممممم مزه لبا۰ ا.ت رو میده
شروع کردم به کیک خوردن
ویو ا.ت
هوففف از دست این پسر ولی جوری ضایع اش کردم تا عمر داره اذیتم نمیکنه
رفتم بیرون از اشپز خونه و در کافه رو باز کردم بعد از یه ربع دوتا کاپل اومدن داخل رفتم سمتشون که ببینم چی سفارش میدن گفتم
+سلام خوش اومدید به کافه چی میل داری لطف کنید بگید
منتظر دفتر یاداشت توی دستم رو تکون دادم که پسر با چشمای هیز نگاهم کرد که احساس کردم
لخت جلوس وایسادم حالم ازش بهم خرد به دختره نگاه کردم که خیلی خوشگل بود و داشت انتخاب میکرد که چی سفارش بده منتظر نگاه ش کردم که دختره گفت
؟ دوتا چیز کیک لطفا
با احترام رو به دختره جوری که اصلاپسره اونجا وجود نداره گفتم
+ بله چشم نوشیدنی چی میل دارید؟
؟ اممممم دوتامون نسکافه
+چشم تا ۲۰ دقیقه دیگه آماده میشه
؟ باشه ممنون
+خواهش میکنم
رفتم سمت آشپز خونه که به جانی بگم که چی میخوان که دیدم جانی با حالت جذابی نشسته و تو گوشیشه بهش گفتم
+جانی
#جانم
+اممم میگم سفارش داریم
# هاها خوبه بده ببینم چیه
# خب تو نوشیدنی هارو آماده کن منتظر. چیز کیک ها رو
+باش
اول رفتم بیرون که ببینم ایان کجاس که دیدم
به رفتنش نگاه میکردم که فکرم رفت سمت اون بوسه اومممم لبای خوبی بودن و نرم و قلوه یی صورتی مثل توت فرنگی عالی بودن چرا من دارم به اون دختر فکر میکنم؟
چیشششش ولش کن
منتظر بودم که ا.ت با ی سینی توی دست داشت میومد سمتم توی سینی رو نگاه کردم که دیدم ی کیک شکلاتی و قهوه بود اومد کنار میز وایساد و سینی رو گذاشت رو میز بهش گفتم
-خودت درست کردی؟
+چطور؟
-میخوام ببینم اگه جانی درست کرده لب نزنم بهش
+نترس همشو خودم درست کردم
- اوک خوبه
چنگال کوچیک کنار بشقاب رو برداشتم و یه تیکه کیک برداشتم و خوردم به ا.ت نگاه کردم که منتظر بود. که بهش واکنش نشون بدم و برای اذیتش گفتم
- عه عه عه این چیه مزه گوه میده تو چطوری آیو میخوری
با حالت ناراحت گفت
+واقعا؟
-اوهوم
ولی من میدونستم که مزه بهشت میده
سینی رو برداشت و گفت
+پس لازم نیست بخوری
سریع سینی رو گرفتم که گفت
+ول کن بزار ببرم
سریع و با استرس گفتم
- نه نه عالی بود میخواستم اذیتت کنم😁
یه مشت محکمی زد توی بازوم که مث خر درد داشت ولی برای فشاری کردنش گفتم
-اصلا م درد نداشت
ک گفت
+مهم نیست
رفت سمت آشپز خونه میدونستم از دستم دلخوره پس بهش پیام دادم
(پیام)
- ا.ت
بعد از ۵ دیقه جواب داد
+هوم
-ببخشید فکر نمیکردم ناراحت شی واقعا معذرت میخوام
+مهم نی
-قهری؟
+نه
-پس چرا اینجوری حرف میزنی ؟
+ولش کن
- اوک کی مغازه رو باز میکنی
+وقت گل نی
-هار هار هار خندیدم
+دور لبات عن دیدم🤣🤣🤣🤣
-عیش
+میش
-هوففففف داری میری روی مخم میام جلوی جانی جونت بوست میکنما
+باشه باشه غلط کردم ببخشید
- هه حقت بود😏
+میخوام گوشی رو خاموش کنم جانی کارم داره
-برو ببین عشقت چی میگه😂
+اون عشق من نیسسسسسس
-باشه باشه برو برو
گوشی رو خاموش کردم و به کیک خوشمزه ام نگاه کردم و گفتم اممممم مزه لبا۰ ا.ت رو میده
شروع کردم به کیک خوردن
ویو ا.ت
هوففف از دست این پسر ولی جوری ضایع اش کردم تا عمر داره اذیتم نمیکنه
رفتم بیرون از اشپز خونه و در کافه رو باز کردم بعد از یه ربع دوتا کاپل اومدن داخل رفتم سمتشون که ببینم چی سفارش میدن گفتم
+سلام خوش اومدید به کافه چی میل داری لطف کنید بگید
منتظر دفتر یاداشت توی دستم رو تکون دادم که پسر با چشمای هیز نگاهم کرد که احساس کردم
لخت جلوس وایسادم حالم ازش بهم خرد به دختره نگاه کردم که خیلی خوشگل بود و داشت انتخاب میکرد که چی سفارش بده منتظر نگاه ش کردم که دختره گفت
؟ دوتا چیز کیک لطفا
با احترام رو به دختره جوری که اصلاپسره اونجا وجود نداره گفتم
+ بله چشم نوشیدنی چی میل دارید؟
؟ اممممم دوتامون نسکافه
+چشم تا ۲۰ دقیقه دیگه آماده میشه
؟ باشه ممنون
+خواهش میکنم
رفتم سمت آشپز خونه که به جانی بگم که چی میخوان که دیدم جانی با حالت جذابی نشسته و تو گوشیشه بهش گفتم
+جانی
#جانم
+اممم میگم سفارش داریم
# هاها خوبه بده ببینم چیه
# خب تو نوشیدنی هارو آماده کن منتظر. چیز کیک ها رو
+باش
اول رفتم بیرون که ببینم ایان کجاس که دیدم
- ۱۵۴
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط