کاربر / نام‌نویسی 

کاربر / نام‌نویسی 

 



مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول »

بخش ۶۶ - قصهٔ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چون سلیمان را سراپرده زدند

جمله مرغانش به خدمت آمدند

هم‌زبان و محرم خود یافتند

پیش او یک یک بجان بشتافتند

جمله مرغان ترک کرده چیک چیک

با سلیمان گشته افصح من اخیک

همزبانی خویشی و پیوندی است

مرد با نامحرمان چون بندی است

ای بسا هندو و ترک همزبان

ای بسا دو ترک چون بیگانگان

پس زبان محرمی خود دیگرست

همدلی از همزبانی بهترست

غیر نطق و غیر ایما و سجل

صد هزاران ترجمان خیزد ز دل

جمله مرغان هر یکی اسرار خود

از هنر وز دانش و از کار خود

با سلیمان یک بیک وا می‌نمود

از برای عرضه خود را می‌ستود

از تکبر نه و از هستی خویش

بهر آن تا ره دهد او را به پیش

چون بباید برده را از خواجه‌ای

عرضه دارد از هنر دیباجه‌ای

چونک دارد از خریداریش ننگ

خود کند بیمار و کر و شل و لنگ

نوبت هدهد رسید و پیشه‌اش

و آن بیان صنعت و اندیشه‌اش

گفت ای شه یک هنر کان کهترست

باز گویم گفتِ کوته بهترست

گفت بر گو تا کدامست آن هنر

گفت من آنگه که باشم اوج بر

بنگرم از اوج با چشم یقین

من ببینم آب در قعر زمین

تا کجایست و چه عمقستش چه رنگ

از چه می‌جوشد ز خاکی یا ز سنگ

ای سلیمان بهر لشگرگاه را

در سفر می‌دار این آگاه را

پس سلیمان گفت ای نیکو رفیق

در بیابانهای بی آب عمیق
دیدگاه ها (۰)

منطق الطیر

گر بنخسبی شبی ای مه لقارو به تو بنماید گنج بقاگرم شوی شب تو ...

همچو مریم گوی پیش از فوت ملکنقش را کالعوذ بالرحمن منکدید مری...

ضرب المثل های فارسی...دو قورت و نیمش باقی است... چون حضرت سل...

بسم الله الرحمن الرحيم پاسخ قسمت سوم :قِلِق زندگی: پس از این...

زن در ایران،پیش از این گویی که ایرانی نبودپیشه‌اش،جز تیره‌ ر...

نقش زیبای تو از اوج هنر می آیدآن همه معجزه از دست تو بر می آ...

ماشاالله صفاری

دنیا حرام چونان عشوه گر هرزه ایستبعضى شارحان گفته اند اين جم...

#عاشقا-دیوانه-شو حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شوو اندر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط