لحظه ای به چشمانش در اوج غرق شدنم به آب نگاه کردم

لحظه ای به چشمانش در اوج غرق شدنم به آب نگاه کردم
انگار که زمان فقط برای ما دو نفر به ایستد وایساد چشمانش.......نمیدانی چشمانش چگونه مرا نیازمند خود کرد.



آن چشمان فریبنده باعث شد منی که پیمان بستم که عاشق نشوم بگویم: وای بر من پیمانمان نیمه کار باقی ماند او تورا سودا زده کرد.


ما باهم روز هایمان را گذراندیم تا هردو به احساس متقابلمان اعتراف کردیم از ان موقع به بعد بد تر از قلبی که به خون و بدنی که به فرمان مغز نیاز دارد وابسته شدیم
آن مرا از مرگ،خانواده،حرف های بدرد نخور و مریضی نجات داد......اره مریضی من با استرس و اظطراب های قبلش در حال مرگ بودم اما وجود آن بود که انهارا از بین برد و نجاتم داد اوست که ناجیه من است



آن دختر الان همه چیز من است
مرواریدم را معرفی میکنم:@seokjinav
تو مرا شیفته ی خود کردی و هم روانی.
انتظار مرگ از این معشوقه ی بی کار نداری؟؟؟؟؟
















فقط میخواستم بگم که شاید فکرای احمقانه به سرت بزنه اما دوستیه ما تا نداره
عاشختمممم حیححححح 🎀🎀🎀🎀🎀
دیدگاه ها (۱۱)

https://wisgoon.com/989002_9497اگر ما نبودیم پس کیه؟؟؟؟

https://wisgoon.com/seokjinavوضعیت ذهنم این چند وقت که نیستی

کرم فعالم

اُنیا عاف نزنید فقط تا یه چند روز کوتاهی نیستم حالم خوب نیست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط