یادمه با دختر عمم و پسر عمم وقتی بچه بودیم یک بازی داشتیم

یادمه با دختر عمم و پسر عمم وقتی بچه بودیم یک بازی داشتیم بازی دختر کفشدوزکی بعد هرکس یک برگه بر می‌داشت اسم پنج تا قهرمان و پنج تا شرور رو می‌نوشت (تعدادش رو خوب یادم نیست)بعد ۱۰ دقیقه فکر کنم تایم داشتیم اسم بنویسیم بعد میگفتیم بعد ۱۰ دقیقه بعدش هرکس اون یک نفر با قدرت هاش میشد و باید همو میکشتیم 😭😂💔 خیلی سمی بود ولی خوش می‌گذشت 😭😂💔
دیدگاه ها (۴)

من توی تختم بزور خوابم میبره ولی روی میز یک دقیقه سرمو بزارم...

یک بار دستم شکست خیلی بد بود بعد من دستم عرق میکنه و وقتی تو...

فقط منم که از صورتی بدم میاد؟🤡

حقققققق

#p۳۷:اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوباره(فلش بک به فردا): (ویو...

همخونه اجباری...پارت ۱۴۶«ویو داهی»همون شب...بوراک باهام تماس...

رمان: قلب در تاریکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط