#دانشجوی‌_کمر_باریک👩🏻‍🎓🧨

#دانشجوی‌_کمر_باریک👩🏻‍🎓🧨
#پارت_12

- نه ، داری وقتمو میگیری زود باش انتخاب کن..

چاره‌ دیگه‌ای نبود
زیر لب ذکری خوندم .

و از الان با شرفم خداحافظی کردم..

وقتی دید دارم دست دست میکنم تا بلکه یه معجزه‌ای از زمین و آسمون واسم نازل شه بی حوصله گفت

- چندبار باید حرفمو تکرار کنم؟

هر چی بهش زل می‌زدم، حرف می‌زدم، انگار نه انگار

با دیوار حرف میزدم بیشتر فایده داشت تا حرف زدن با این‌...

قیافم زار شده بود

الان دنبال چی می‌خواست بگرده؟

چت با اون سحر عفریته کافی بود من برم تو زمین و آب شم

خدایا کاش سوسکی بودم در درگاهت...

تسلیم شده با دستای لرزون گوشیمو از کیفم در آوردم

چشمای لعنتیش برق زد

از حرص دلم می‌خواست برم اون چشمای خوشگلشو از کاسه در بیارم

مرد انقدر فضول؟
دستام داشت میلرزید...

با بدبختی رمز لامصبشو زدم

آب دهنمو با ترس قورت دادم

دلمو زدم به دریا و سریع گوشیو بهش دادم.

نیشخندی زد و آروم وارد تلگرام شد.

چشمامو بستم

نفسای عمیق کشیدم و خودمو به خونسردی دعوت کردم

اصلا به‌من چه...
من چیکاره بودم؟!

چتام همش دستی بوده، مهم قلب پاکه منه!

کی پاک‌تر از منه؟ والاا هیچکس

داشتم برای خودم شر و ور می‌گفتم که یهویی یا فریادش ترسیده شونه‌هام بالا پرید.‌.‌
🫧🦋↜
دیدگاه ها (۱)

🕯 𝖌𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝖇𝖗𝖔𝖜𝖓 | قَهوِهـ اےِ طَلایـے🤍 𝖕𝖆𝖗𝖙 ⁴ | پارتـ ⁴🦢 𝖕𝖔𝖛 ...

قسمت ۸(بخش دو)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_74غر زنان دنبالم راه افتاد ....

برده عمارت جئون

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

رمان عشق ممنوع

شاهکاری به نام دروغ

سلام به دخملای خودم من اومدم حیحی بریم برا ادامه The unwante...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط