نمیتوانم باور کنم که داری میری
* 🐰 نمیتوانم باور کنم که داری میری
🐹 آره، رفیق، من دارم تورو ترک میکنم. اوه، حسادت میکنم که تو میتوانی زودتر بری... رهام کن! آزادم کن!
🐰جیمین پنج دقیقه دیگه میاد؟
🐹اره فکر میکنم
🐰پس همینطور بمون
🐹دیگر مثل قبل انعطافپذیر نیستم.
آیا تا به حال چنین حسی داشتی؟ «تو خانهای، اما حس خونه بودن نمیده؟ انگار من خونه ام، اما باز هم دلتنگ خونه ام هستم.» میفهمی؟
🐰 نه خیلی... چطور ممکن است وقتی خونه ای دلتنگ خونه باشی؟
🐹 تعجب میکنی. وقتی به کره برگردیم، میتونم پیش تو بیام؟
🐰 البته.
🐹 یعنی... وقتی تو نیستی؟
🐰پس نه.
🐹بیا، ما خانوادهایم. من هم همین را به تو پیشنهاد میکنم. حالا رمز خونت را بگو
🐰هرگز
🐹لطفاً اثر انگشتم را ثبت کن.
🐰نمیشههه
🐹 آره، رفیق، من دارم تورو ترک میکنم. اوه، حسادت میکنم که تو میتوانی زودتر بری... رهام کن! آزادم کن!
🐰جیمین پنج دقیقه دیگه میاد؟
🐹اره فکر میکنم
🐰پس همینطور بمون
🐹دیگر مثل قبل انعطافپذیر نیستم.
آیا تا به حال چنین حسی داشتی؟ «تو خانهای، اما حس خونه بودن نمیده؟ انگار من خونه ام، اما باز هم دلتنگ خونه ام هستم.» میفهمی؟
🐰 نه خیلی... چطور ممکن است وقتی خونه ای دلتنگ خونه باشی؟
🐹 تعجب میکنی. وقتی به کره برگردیم، میتونم پیش تو بیام؟
🐰 البته.
🐹 یعنی... وقتی تو نیستی؟
🐰پس نه.
🐹بیا، ما خانوادهایم. من هم همین را به تو پیشنهاد میکنم. حالا رمز خونت را بگو
🐰هرگز
🐹لطفاً اثر انگشتم را ثبت کن.
🐰نمیشههه
- ۵۵۴
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط