{ازدواج از اجبار}
پارت:۸
ویو ۳ماه بعد:
چند وقته شوگا باهام سرد رفتار می کنه
امروز خبر بهم رسید که دختر عموش اومده
هوففف قراره چند شب بیاد پیش ما و من پرویید
هستم و نمی تونم زیاد کار کنم
ولی اشکال نداره از خواب بلند شدم مثل همیشه قیراز خدمت کارها کسی نبود رفتم صبحانه خوردم به یک مسکن
نشستم رو مبل چشمام گرم شد و خوابیدم.......
ویوشوگا:
چند وقته دارم از ات فاصله می گیرم من لی لی رو دوست دارم امشب تو بار با عشقم لی لی قرار دارم
هوب ات همیشه خدا لباس های پوشیده می پوشه ولی لی لی همیشه بدنش رو تو نما می زاره درسته زیر همه بوده ولی خوب!
رفتم خونه که دیدم ات خوابیده و دستش رو شکمش هست
علامت خدمتکار٪
٪سلام ارباب
_این چشه(اشاره به ات)
٪ایشون پرویید شدن و حالشون خوب نبود آرمش بخش خوردن
ویو شوگا:من ات رو دوست دارم دارم خودم رو گول می زنم ات رو بغل کردم و بردم تو اتاقم
+عع اومدی؟
_اره خوبی دلت درد نمی کنه؟
+ها نه خوبم
_اوکی
شوگا ات رو بغل کرد و دلش رو ماساژ داد
و ات خوابید
ویو لی لی :رفتم بار و منتظر یونگی بودم که نیومد ناچار رفتم خونه
و یک عکس از ات کنار یک مرد دیگه گزاشتم و برای یونگی فر ستادم
امید وارم زندگیشون خراب شه
__________________
اهم دخترا🙂
امروز این فیک رو تموم می کنم
و می رم سراغ فیک بعدی
که از جیمین هست گفتم که بدونید
این فیک هم خیلی کوتاه هست
و اگه کم پارت گذاشتم ببخشید آخه مرض شد
مثل مرده متحرکم 😅
اره دیگه بایی
ویو ۳ماه بعد:
چند وقته شوگا باهام سرد رفتار می کنه
امروز خبر بهم رسید که دختر عموش اومده
هوففف قراره چند شب بیاد پیش ما و من پرویید
هستم و نمی تونم زیاد کار کنم
ولی اشکال نداره از خواب بلند شدم مثل همیشه قیراز خدمت کارها کسی نبود رفتم صبحانه خوردم به یک مسکن
نشستم رو مبل چشمام گرم شد و خوابیدم.......
ویوشوگا:
چند وقته دارم از ات فاصله می گیرم من لی لی رو دوست دارم امشب تو بار با عشقم لی لی قرار دارم
هوب ات همیشه خدا لباس های پوشیده می پوشه ولی لی لی همیشه بدنش رو تو نما می زاره درسته زیر همه بوده ولی خوب!
رفتم خونه که دیدم ات خوابیده و دستش رو شکمش هست
علامت خدمتکار٪
٪سلام ارباب
_این چشه(اشاره به ات)
٪ایشون پرویید شدن و حالشون خوب نبود آرمش بخش خوردن
ویو شوگا:من ات رو دوست دارم دارم خودم رو گول می زنم ات رو بغل کردم و بردم تو اتاقم
+عع اومدی؟
_اره خوبی دلت درد نمی کنه؟
+ها نه خوبم
_اوکی
شوگا ات رو بغل کرد و دلش رو ماساژ داد
و ات خوابید
ویو لی لی :رفتم بار و منتظر یونگی بودم که نیومد ناچار رفتم خونه
و یک عکس از ات کنار یک مرد دیگه گزاشتم و برای یونگی فر ستادم
امید وارم زندگیشون خراب شه
__________________
اهم دخترا🙂
امروز این فیک رو تموم می کنم
و می رم سراغ فیک بعدی
که از جیمین هست گفتم که بدونید
این فیک هم خیلی کوتاه هست
و اگه کم پارت گذاشتم ببخشید آخه مرض شد
مثل مرده متحرکم 😅
اره دیگه بایی
- ۳۵۳
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط