کپشن رو بخونید راجع به خودم هست
سلام به قشنگای مننننن - اول از همه که، من خیلی عوض شدم. واقعا عوض شدم و بهتر از قدیما ام.
رمانم قدیما واقعا مزخرف بود و تازه میفهمم نوشتن یعنی چی - نقاشیم بهتر شده دارم بزرگتر میشم
همچنان، توی سال قبل؛ بهترین اتفاق زندگیم یعنی آشنا شدن با استری کیدز افتاد که باعث شد خیلی حس بهتری داشته باشم. الان من ی بلینک استی میدزی مانستیز ام!
خود الانم رو با گذشته مقایسه میکنم و بهتره بنظرم.. 🙂
خلاصه که، شیش روز دیگه تولدمههههههه - هنوز تو شوک ام، چهارده سالگیم تموم میشه..؟
نوشتن من خیلی بهتر شده و احتمالا قرار باشه ی فیک جدید بنویسم. اما با ی داستان کاملا متفاوت و قلم متفاوت.
قرار نیست ادامه داستان آنیا باشه، قراره آنیا و دامیان ی شخصیت توی داستان من باشن!
قرار نیست مثل نمایشنامه باشه و فقط دیالوگ، قراره تک به تک بنویسم.
«چشم هاش انرژی ای رو منتقل میکردن که هرگز قابلیت درکشون رو نداشت، با هربار دیدنش، قلبش به تپش میفتاد.»
هوممم، خلاصه که پست بعدی چندتا خلاصه مینویسم و شما انتخاب کنین، لطفا حمایت کنید و بهش عشق بورزید
رمانم قدیما واقعا مزخرف بود و تازه میفهمم نوشتن یعنی چی - نقاشیم بهتر شده دارم بزرگتر میشم
همچنان، توی سال قبل؛ بهترین اتفاق زندگیم یعنی آشنا شدن با استری کیدز افتاد که باعث شد خیلی حس بهتری داشته باشم. الان من ی بلینک استی میدزی مانستیز ام!
خود الانم رو با گذشته مقایسه میکنم و بهتره بنظرم.. 🙂
خلاصه که، شیش روز دیگه تولدمههههههه - هنوز تو شوک ام، چهارده سالگیم تموم میشه..؟
نوشتن من خیلی بهتر شده و احتمالا قرار باشه ی فیک جدید بنویسم. اما با ی داستان کاملا متفاوت و قلم متفاوت.
قرار نیست ادامه داستان آنیا باشه، قراره آنیا و دامیان ی شخصیت توی داستان من باشن!
قرار نیست مثل نمایشنامه باشه و فقط دیالوگ، قراره تک به تک بنویسم.
«چشم هاش انرژی ای رو منتقل میکردن که هرگز قابلیت درکشون رو نداشت، با هربار دیدنش، قلبش به تپش میفتاد.»
هوممم، خلاصه که پست بعدی چندتا خلاصه مینویسم و شما انتخاب کنین، لطفا حمایت کنید و بهش عشق بورزید
- ۴۷۰
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط