DARK WORLD part

🌖DARK WORLD{ part 77} 🌔

با صدای دستگاه های که بوق بوق میکردن چشمامو باز کردم...

× آخ سرم...

- ات...حالت خوبه... خانم پرستار... خانم پرستار...

× چند زن وارد اتاق شدن و با سرعت نبضم و چشمامو با چراغی چک کردن...

- حالش خوبه..

پرستار ؛ بله حالشون خوبه...

- ممنون میتونید برید...

× با صدای فردی که مدت ها منتظرش مونده بودم... سرمو چرخوندم اما این بار موخالفش...

- ات... بیبی خوشکلم...

× با من حرف نزن( بغض)

- ببینمت خوشکلم...
بزار صورت خوشگلت رو ببینم...(بغض)

× از مدل حرف زدنش متوجه شدم بغض کرده...

× سرمو چرخوندم که با سرعت توی بغلش فرود اومدم...

- دلم برات تنگ شده بود ( گریه)

× کوک‌..
داری گریه می.. می‌کنی..

- از درد عشق توی ...

× کوک( گریه)

- جانم ..

× چرا انقدر دیر کردی...
من خیلی اذیت شدم..

- تموم شد همه چی تموم شد...
از الان تا آخر عمر پیشتم...

× خیلی دوستت دارم

- منم همینطور...

× من...

× با قرار گرفتن لبش روی لبم حرف نصفه شد....

روم خیمه زده بود و لبامو می‌بوسید... اما این بار محکم تر از هر بار... گویا که تشنه لبام بود...

دستمو دور گردنش حلقه کردم و همراهیش کردم...

ویو ۱۰ دقیقه بعد:

× با کم آوردن نفس هر دوتامون از هم جدا شدیم..

با خودم گفتم که الان از روم بلند میشه اما نه.. کمرمو گرفت و خودشو بیشتر بهم چسبوند... و سرشو روی سینم گذاشت...


شروع کردم به بازی با موهاش و دست کشیدن به موهاش...

کوک خوابیده بود..

با باز شدن در به سمت در باز شده نگاهی انداختم... با دیدن کسانی که از هر چیزی توی زندگیم بیشتر دلتنگشون شده بودم ذوق کردم... خواستم از خوشحالی داد بزنم ولی متوجه کوک که روی سینم خواب بود شدم...

✓ ¥®¢£ اتتتتت

× سیس... ( ذوق) خوابه..

- من بیدارم عشقم..( از روی ات بلند میشه)

× با ذوق به کوک‌ نگاه میکردم ... که از روی تخت بلند شدم و به کسانی که خیلی دوست داشتم دوباره بغلشون کنم رفتم ... پاهام درد میکرد و نمی تونستم راه بشم... اما به آغوش گرمی مواجه شدم..

× کالیرا و مامان کوک و اهیون و جیمین و تهیونک بغلم کرده بودن... از خوشحالی خودمو بیشتر توی بغلشون فرود بردم که با صدای دختر کوچولویی برگشتم...


& نمی‌خوای منو بغل کنی...

× لنا...

× با دو به سمت لنا رفتم و توی بغلم گرفتمش... کوک به سمتم اومد و اونم من و لنا رو بغل کرد...

× بهترین اتفاق زندگیم بود...


اون روز بهترین اتفاق زندگیم بود...

ویو یک ماه بعد :


× توی این یک ماه متوجه شدم که کوک پدر مادر منو نکشته و پدر مادر جیو‌ بودن.. و کوک برای اینکه توی بچگی از من محافظت کنه پلیس شده ...

× حتا بهم گفت که بچه که بودیم باهام بازی میکردیم و معشوقه هم بودیم.....

ویو داخل اتاق کوک:

× داخل بغل کوک بودم و اونم محکم بغلم کرده بود ...

- ات..

× بله...

- می‌خوام یک قولی بهت بدم ...

× چه قولی...

- تا آخر عمرت باهاتم... تا آخرین لحظه زندگیم....

تو هفت ثانیه زندگی منی...

× عاشقتم کوک...

× شروع کردیم به بوسیدن هم ...
..
..
..
..
..
..
..
..
..
§ واو یعنی اینجوری با بابایی آشنا شدی...

× اره... به همین زیبایی....

- من اومدم...


§ باباااا ( با ذوق میپره بغل کوک)

- دختر خوشگل من چطوره...

§ من عالیم...

§ مامانی بهم گفت که چطوری باهاش آشنا شدی...

× لونا مگه قرار نبود به بابا نگی...

§ اع راست میگی ها ...

-( خنده)

- لونا برو توی اتاقت من با مامانی کار دارم...

§ بابا ... لنا کی میاد...

- وقتی مدرسش تموم شد ...عزیز بابایی...

§ من رفتم..


× لونا رفت توی اتاقش ... خواستم برم توی اتاق چون با کوک قهر بودم... بهم قول داده بود زود از مأموریت بر میگرده ولی دیر کرده بود...

قدم اول رو که برداشتم با معلق شدنم روی هوا مواجه شدم...


× بزارم زمیننن( داد)

- نچ نچ نچ..

× روی تخت دراز کشدیم و پشتمو به سمت کوک کردم...

- دختر بابا که قهر نمیکنه...

× نمی‌خوام ولم کن...

- پرنسس بابایی .. ببخشید..

× شب میریم بیرون بستنی بخوریم...

- قبوله جوجه...

× من جوجه نیستم...

- ولی برای من جوجه ای ...

- بخواب دورت بگردم دخترم... ددی خستس...

× ددی..

- جون ددی...

× خیلی دوستت دارم

- من بیشتر فرشتم....



پایان🌔



دنیای تاریک... واژه زیبا پر از درک و پر از عشق...

توی زندگی همون یک سری سختی ها وجود داره اما ما باید اون سختی هارو دفع کنیم...
این واژه همون کلمست...


ممنونم که تا آخر رمان با من بودید...
اولین رمانی بود که آنقدر طولانی نوشتم .. و دلیل اصلیشم این بود که شما حمایت کردید... خیلی دوستتون دارم زیاد.. تا رمان جدید بدرود... تنکیو بای بای 🥹🌷
دیدگاه ها (۲۱۲)

رمان جونکوک

🌖DARK WORLD{ part 76} 🌔همه خوشحال بودند و می‌رقصیدن ... ولی ...

رمان جونکوک

رمان جونکوک

part22 عشق پنهان《ویو ات》از حرفم پشیمونم . شام مون رو خوردیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط