پادشاهی که دستور بازداشت پدرش را داد!

پسر از خانه رفت تا یک چیز را به پدرش ثابت کند:
«من یه روز آدم مهمی می‌شم و می‌فهمی درباره‌م اشتباه کردی!»
سال‌ها گذشت و اتفاقاً به چیزی که می‌خواست رسید؛ حاکم یک شهر شد، صاحب قصر و قدرت و ثروت.
بعد دستور داد پدر پیرش را بیاورند تا موفقیتش را به رخش بکشد...
اما پدر فقط یک جمله گفت که تمام غرور پسر را خراب کرد:
«من نگفتم که تو حاکم نشوی؛
گفتم آدم نشوی، جان پدر.»
گاهی رسیدن به مقام و پول، آدم را موفق می‌کند؛
اما لزوماً آدم بهتری از او نمی‌سازد.
شما جای پدر بودید، از موفقیت پسرتان خوشحال می‌شدید یا از رفتارش ناراحت؟ 👇
#داستان_فارسی #پدر_و_پسر #حکایت_آموزنده #شعر_فارسی #قصه_ایرانی #داستان_طنز
دیدگاه ها (۰)

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

پدری با پسرش گفت به خشمکه تو آدم نشوی خاک به سرگر کسان جامع ...

حکایت آنهایی که دارای مدارک بالای تحصیلی و علمی هستند

تو آدم نمیشی روزی روزگاری پادشاهی به وزیرش می گوید که: ای وز...

فالو کنید 🚶🇦🇫

پیراهن خوشبختی پادشاهی بیمار شد اما پزشکان دربار نتوانستند ا...

پادشاهی پس از اينكه بیمار شد گفت:«نصف قلمرو پادشاهی ام را به...

پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت: نصف قلمرو پادشاهی ام را به...

❖حتما بخوانیدانسان خوشبخت:پادشاهی پس از اين كه بیمار شد گفت:...

پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت:«نصف قلمرو پادشاهی ام را به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط