سلام..
سلام..
این پست جهت گفتن تک تک دردای من هست پس اگه آدمی با روحیه لطیفی هستی و با دردای بقیه گریت میگیره پیشنهاد میکنم نخونیش...
خب ببینید دوست دارم راجب ترس درد و... صحبتی کنم و دوست دارم تک تکتون ازش باخبر باشید.
من واقعا نمیخوام از خودم تعریف کنم یا خودمو از خود راضی نشون بدم ولی من هوش بالایی دارم..
هوش بالا داشتن یعنی خیلی باهوش بودن و با استعداد بودن..
من از بچگی انقدر هوشم خوب بوده که همه معلما ازم تعریف میکردن و...
و این هوش من باعث شده تو نویسندگی پیشرفتی داشته باشم یا نه شاید من فقط اینطور فکر میکنم...
و حالا این ذهن لع*نتی من به قدری بزرگ و بازه که من دارم عذاب میکشم.
چجوری؟
بزارید از تاوان حقیقت شروع کنم که ۱ سال روش کار کردم..
الان میگید مگه فقط چند ماه نبوده؟
نه!
از شهریور سال ۱۴۰۴ شروعش کردم ولی ولش کردم تا ماه بهمن که دوباره آپلودش کردم!
پس اون پارت هایی که تو شهریور ماه گذاشته بودی کجان ؟
هیچ جا.
همشون گزارش شدن!
منم از گزارش شدنشون ناراحت شدم و ولش کردم ..
میدونید چرا؟
چون ترسیدم.
گفتم نکنه باز بزارم باز گزارشم کنن پیام بسته بشه؟؟
حالا بزارید برم سراغ اصل مطلب.
جدیدا توی واتپد همه داستان کارگاه کیم تهیونگ با مافیا جئون جونگ کوک گذاشتن و یه قاتل سریالی هم این وسط هست که باعث بشه این دوتا بهم برخورد کنن..
جالبه نه؟
فوبیای فاکی که داشتم به واقعیت پیوست.
چه فوبیایی؟
بزارید توضیح بدم.
فکر کنید یه ایده خیلی بکر به سرتون بزنه و ماه ها صبر کنید و تمرین کنید تا قلمتون تقویت و اون ایده بکری رو که دارید تبدیل به شاهکار کنید اما وسط این تمرینات و تلاش کردن های تو ، یکی دیگه همون ایده ای که تو سرت بود و تو براش کلی برنامه ریخته بودی رو بنویسه و تو مجبوری اون ایده که براش کلی برنامه ریخته بودی رو کنار بگذاری چون یکی دیگه اون ایده رو به نام خودش زده و تو دیگه نمیتونی بنویسیش...
الان فوبیا منم همینه...
هر روز داره یکی از ایده هام خط میخوره و منم دارم از این میترسم که اون ایده اصلی که از جون خودم برام مهم تره به ذهن کسی برسه و...
شاید اگر مثل شما بودم و انقدر با استعداد نبودم مثل الان استرس ، ترس و یا گریه نمیکردم..
واقعا دوست داشتم جای شما باشم...
این پست جهت گفتن تک تک دردای من هست پس اگه آدمی با روحیه لطیفی هستی و با دردای بقیه گریت میگیره پیشنهاد میکنم نخونیش...
خب ببینید دوست دارم راجب ترس درد و... صحبتی کنم و دوست دارم تک تکتون ازش باخبر باشید.
من واقعا نمیخوام از خودم تعریف کنم یا خودمو از خود راضی نشون بدم ولی من هوش بالایی دارم..
هوش بالا داشتن یعنی خیلی باهوش بودن و با استعداد بودن..
من از بچگی انقدر هوشم خوب بوده که همه معلما ازم تعریف میکردن و...
و این هوش من باعث شده تو نویسندگی پیشرفتی داشته باشم یا نه شاید من فقط اینطور فکر میکنم...
و حالا این ذهن لع*نتی من به قدری بزرگ و بازه که من دارم عذاب میکشم.
چجوری؟
بزارید از تاوان حقیقت شروع کنم که ۱ سال روش کار کردم..
الان میگید مگه فقط چند ماه نبوده؟
نه!
از شهریور سال ۱۴۰۴ شروعش کردم ولی ولش کردم تا ماه بهمن که دوباره آپلودش کردم!
پس اون پارت هایی که تو شهریور ماه گذاشته بودی کجان ؟
هیچ جا.
همشون گزارش شدن!
منم از گزارش شدنشون ناراحت شدم و ولش کردم ..
میدونید چرا؟
چون ترسیدم.
گفتم نکنه باز بزارم باز گزارشم کنن پیام بسته بشه؟؟
حالا بزارید برم سراغ اصل مطلب.
جدیدا توی واتپد همه داستان کارگاه کیم تهیونگ با مافیا جئون جونگ کوک گذاشتن و یه قاتل سریالی هم این وسط هست که باعث بشه این دوتا بهم برخورد کنن..
جالبه نه؟
فوبیای فاکی که داشتم به واقعیت پیوست.
چه فوبیایی؟
بزارید توضیح بدم.
فکر کنید یه ایده خیلی بکر به سرتون بزنه و ماه ها صبر کنید و تمرین کنید تا قلمتون تقویت و اون ایده بکری رو که دارید تبدیل به شاهکار کنید اما وسط این تمرینات و تلاش کردن های تو ، یکی دیگه همون ایده ای که تو سرت بود و تو براش کلی برنامه ریخته بودی رو بنویسه و تو مجبوری اون ایده که براش کلی برنامه ریخته بودی رو کنار بگذاری چون یکی دیگه اون ایده رو به نام خودش زده و تو دیگه نمیتونی بنویسیش...
الان فوبیا منم همینه...
هر روز داره یکی از ایده هام خط میخوره و منم دارم از این میترسم که اون ایده اصلی که از جون خودم برام مهم تره به ذهن کسی برسه و...
شاید اگر مثل شما بودم و انقدر با استعداد نبودم مثل الان استرس ، ترس و یا گریه نمیکردم..
واقعا دوست داشتم جای شما باشم...
- ۴۷۲
- ۱۰ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط