سلام

سلام
یکی در نماز خانه بیمارستان داشت آواز می‌خواند با سوز نمی دانم چرا ولی خیلی به دلم نشست
پشت در نشستم وبا تمام دل خوشی ام برایش دعا کردم وقتی بیرون آمد
انگار حاله ای از نور دوروبرش پر بود
خانم که کنارم نشسته بود به زبان آمد گفت از موقع ای که قلب آن پرستار رابه بچه ام دادن هرروز می آید ودر نماز خانه بعداز نماز این آهنگ را میخواند
دیدگاه ها (۵)

سلامدیروز+با+عجله+پرستار+آمد+وگوشیم+را+گرفترفتحالا+امروز+در+...

سلامامروز+از+خاطرات+پدرم+که+یک+عمر+درد+داشت+وما+نفهمیدیم+را+...

سلامیک عمر برای زندگی تلاش کردیم که حالا برای مرگ تلاش می‌کن...

سلامدراین ماه عشق به ورزید به هم نوع آن خودتا زندگیتان سراسر...

مردی در ساحل...[پارت سیزدهم]غروب...نور نارنجی خورشید از پنجر...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۱۵

همخونه اجباری... پارت ۱۵۸«دو ماه بعد...»«ویو جئون جونگ‌کوک»س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط