پارتچهارم

#پارت_چهارم
𝕸𝖞 𝖇𝖎𝖌 𝖋𝖆𝖚𝖑𝖙
ساعت ۱۲ بعد از ظهر بود لیام رویه صندلی داخل. فرودگاه نشسته بود و به زک نگاه میکرد که. را گوشیش حرف می‌زد و راه می‌رفت عصبانی و کلافه. بود
فلش بک به دیشب
لیام:چیشده
زک:کلارا داره برمیگرده
لیام برایه. لحظه خشکش زد کلارا
زک :آره کلارا. و مثل اینکه علاقه نداره بیاد اینجا
لیام: منظورت چیه مگه نگفتی لندن
زک به دوستش نگاه. کرد. و خنده مسخره ای کرد
زک:داری شوخی میکنی دیگه
لیام آبروشون بالا انداخت و دوباره به اون نگاه کرپ
زک: کلن ۱ سال لندن. بود بعدش رفت کره پیش دوست صمیمیش
زک هوای کشید. لیام تو افکار خودش فرو رفت. سمت میز خم شد دسته بازی رو ورداشت و دوباره شروع به بازی کرد و تو مغزش هعی حرف میزدو حرف می‌زد
فلش بک به حال
زک:کلارا کدوم قبرستونی بودی
لیام با صدایه زک بلند شد و اونو دید یعد ۶ سال دوباره دیدتش
یه دختر با موهایه بلند مشکی و پالتویی خز دار و عینک آفتابی اومد جلو. عینکشو درآورد
سلام زک
و به لیام. نگاه کرد
کلارا:لیام؟
لیام:سلام قرمزی
پارت بعد خواستید بگید
دیدگاه ها (۲)

#پارت_سوم𝕸𝖞 𝖇𝖎𝖌 𝖋𝖆𝖚𝖑𝖙۱۲سال قبلزک:لیام زود باششش نیاید بزاری ...

#پارت_دوم 𝕸𝖞 𝖇𝖎𝖌 𝖋𝖆𝖚𝖑𝖙زک جلو اومد دستشو در گردن دوستش حلقه ک...

#پارت_اول𝕸𝖞 𝖇𝖎𝖌 𝖋𝖆𝖚𝖑𝖙لیام:من نمیدونم باید چیکار کنم من میخوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط