رمان ملک قلبم

رمان ملک قلبم

پارت ۶۹

دیانا، صبح پاشدم دیدم تو بغل ارسلانم ای خدا چقدر ناز خوابیده

ارسلان، از خواب بیدار شدم دیدم دیانا هم بیدار شده سلام قشنگ من صبحت بخیر

دیانا، صبح توام بخیر

ارسلان، دلت درد نمیکنه

دیانا، چرا

ارسلان، بمیرم

دیانا، عه دیونه خدانکنه

ارسلان، برم صبحانه رو آماده کنم بیا

دیانا، اوکی برو موهامو شونه کردم رفتم
پایین از پشت ارسلان و بغل کردم

ارسلان، دیدم یه نفر از پشت بغلم کرده

فردا پارت داریم
دیدگاه ها (۴)

رمان ملک قلبم پارت ۷۰ارسلان، دیدم دیانا برگشتم سمتش بغلم گرف...

رمان ملک قلبم پارت ۷۱.... دو هفته بعد ....دیانا، غذا درست م...

رمان ملک قلبم پارت ۶۸ارسلان، بدن هر دو مونو شستم اومدیم بیرو...

رمان ملک قلبم پارت ۶۷ارسلان، قربونت برم من دیانا،اخخ خدانکنه...

اسم فیک:ولی تو نمیدونی که من عاشقتم فردا صبح از دید ا/ت +با ...

رمان بغلی من پارت ۲۱۷و۲۱۸و۲۱۹ارسلان: چیشد قشنگمدیانا: ترسیده...

رمان بغلی پارت ۲۱۵و۲۱۶.....حال .......ارسلان: چیشد پس_:یکم ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط