یه شب که عروسی یکی از فامیلامون بود قلبم بد شکسته بود از
یه شب که عروسی یکی از فامیلامون بود قلبم بد شکسته بود از یکی که خیلی دوسش داشتم مجبور بودم برم عروسی و خودم بزنم به اون راه اون شب یکی از دردناکترین شبا عمرم بود و کسی نفهمید چقد دارم سختی میکشم آرایش کردم که کسی نفهمه چقد درد دارم اشکام که میخواست بریزه سرم بلا میبردم تا اشکام نریزه و میرقصیدم ... میخوام بگم ممکنه آدم حتی تو عروسی هم باشه اریش کرده باشه تو فک کنی حالش عالیه اما این فقد ظاهرشه دلش ندیدی خیلیا اینجوری قضاوت میشن ...
- ۳.۴k
- ۲۶ تیر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط