معشوقه دشمن
معشوقه دشمن
فصل دوم
P⁶⁵
پنج روز بعد،یازدهم آوریل
ـــکوکـــ
توی بالکن بزرگ پنتهاوسی که آرتم برامون گرفته بود ایستاده بودم.یکی از دستام روی میله های سرد بالکن بود.بین انگشتای اون دستم سیگار بود که نصفش سوخته و دود ازش بلند میشد.
دود رو از دهنم بیرون دادم و اومدم تا پک دیگه ای از سیگارم بکشم که یکی سیگارو از دستم بیرون کشید
بهش نگاه کردم.آرتم بود.یکی از دستاش توی جیبش و توی اون یکی سیگار بود.
بدون کوچکترین اهمیتی به من،از سیگار پک های عمیقی میگرفت.به نگاه کردن بهش ادامه دادم تا خودش به حرف اومد
:اینارو نکش.برات بده
پوزخند صداداری زدم و هر دو دستم رو روی میله گذاشتم.اتاق خاموش بود اما نور شهر زیر پامون اینجا رو هم روشن کرده بود.ریزه های برف میومد.هوا سرد بود و بخاطر برفی بودن هوا سوزی که میومد سرد تر بود.
کره الان هوا بهاریه.درختا شکوفه زدن و درختا سبز شدن.اما اینجا روسیه بود.سرد بود
:آه جونگکوک
سیگار رو انداخت زمین و با کفشش خاموشش کرد و با کفش های براق و واکس کشیده شدش پرتش کرد پایین
:از اینکه این چند روز سرگرمم کردی ممنونم اما متاسفانه...من راضی نیستم این مقدار پول رو که متعلق به منه رو ببری
منظورش چی بود؟
الان میخواست بکشتم؟
الان هر کاری ازش بر میومد.اروم دکمه روی بیسیم توی جیبم رو فشار دادم.قبلا با بچه ها هماهنگ کرده بودم که با بیسیم به هم علامت میدیم
-حق با توعه! حالا که بهش فکر میکنم میبینم لیاقت نداری اجناس منو داشته باشی.میخوای پسشون بدی؟یا...میخوای منو ازینجا پرت کنی پایین؟
الان دیگه کامل روبهروی من قرار گرفته بود اما من هنوز به شهر نگاه میکردم
:هیچکدوم
تفگی از توی جیب شلوار ست با کتش در اوورد
:قراره اول یکم درد بکشی
ترسی نداشتم چون از قبل پیشبینی کرده بودم.تفنگ رو روبه من هدف گرفت
فصل دوم
P⁶⁵
پنج روز بعد،یازدهم آوریل
ـــکوکـــ
توی بالکن بزرگ پنتهاوسی که آرتم برامون گرفته بود ایستاده بودم.یکی از دستام روی میله های سرد بالکن بود.بین انگشتای اون دستم سیگار بود که نصفش سوخته و دود ازش بلند میشد.
دود رو از دهنم بیرون دادم و اومدم تا پک دیگه ای از سیگارم بکشم که یکی سیگارو از دستم بیرون کشید
بهش نگاه کردم.آرتم بود.یکی از دستاش توی جیبش و توی اون یکی سیگار بود.
بدون کوچکترین اهمیتی به من،از سیگار پک های عمیقی میگرفت.به نگاه کردن بهش ادامه دادم تا خودش به حرف اومد
:اینارو نکش.برات بده
پوزخند صداداری زدم و هر دو دستم رو روی میله گذاشتم.اتاق خاموش بود اما نور شهر زیر پامون اینجا رو هم روشن کرده بود.ریزه های برف میومد.هوا سرد بود و بخاطر برفی بودن هوا سوزی که میومد سرد تر بود.
کره الان هوا بهاریه.درختا شکوفه زدن و درختا سبز شدن.اما اینجا روسیه بود.سرد بود
:آه جونگکوک
سیگار رو انداخت زمین و با کفشش خاموشش کرد و با کفش های براق و واکس کشیده شدش پرتش کرد پایین
:از اینکه این چند روز سرگرمم کردی ممنونم اما متاسفانه...من راضی نیستم این مقدار پول رو که متعلق به منه رو ببری
منظورش چی بود؟
الان میخواست بکشتم؟
الان هر کاری ازش بر میومد.اروم دکمه روی بیسیم توی جیبم رو فشار دادم.قبلا با بچه ها هماهنگ کرده بودم که با بیسیم به هم علامت میدیم
-حق با توعه! حالا که بهش فکر میکنم میبینم لیاقت نداری اجناس منو داشته باشی.میخوای پسشون بدی؟یا...میخوای منو ازینجا پرت کنی پایین؟
الان دیگه کامل روبهروی من قرار گرفته بود اما من هنوز به شهر نگاه میکردم
:هیچکدوم
تفگی از توی جیب شلوار ست با کتش در اوورد
:قراره اول یکم درد بکشی
ترسی نداشتم چون از قبل پیشبینی کرده بودم.تفنگ رو روبه من هدف گرفت
- ۵۳۸
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط