حمید مصدق

#حمید مصدق

وای، باران

باران

شيشهء پنجره را باران شست.

از دل من اما،

چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.
می پرد مرغ نگاهم تا دور،
وای، باران
باران
پر مرغان نگاهم را شست.
خواب، رؤيای فراموشيهاست!
خواب را دريابم
که در آن دولت خاموشيهاست.
با تو در خواب مرا لذت ناب هم ‌آغوشيهاست.
من شکوفايی گلهای اميدم را در رؤياها می‌بينم،
و ندايی که به من می‌گويد:
“گرچه شب تاريک است
دل قوی دار،
سحر نزديک است..
دیدگاه ها (۳)

وای باران،  باران،  شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چ...

وای، باران؛ باران؛ شیشه پنجره را باران شست . از دل من اما...

خواب رؤیای فراموشیهاستخواب را دریابمکه در آن دولت خاموشیهاست...

خواب رؤیای فراموشیهاستخواب را دریابمکه در آن دولت خاموشیهاست...

خواب رؤیای فراموشیهاستخواب را دریابمکه در آن دولت خاموشیهاست...

‌ ‎وای بارانبارانشیشه پنجره را باران شستاز دل من اماچهکسی نق...

وای، بارانباران؛شیشه ی پنجره را باران شستاز دل من اماچه کسی ...

وای، باران باران؛ شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما ...

‌خواب رؤیاے فراموشےهاست !🌸🍃خواب را دریابمكہ در آن دولت خوامو...

وای باران.... ..... باران.........شیشه ی پنجره را باران شست....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط