عاشقانه های شبنم
دوست داشتم تو حالم را بپرسی. بقیه چه اهمیتی دارد. آدم در این نکبت روزگار، که جز بطالت و سرگرمی کار دیگری از دستش بر نمی آید، همیشه دنبال یک راه فرار است؛ تا حواسش را پرت کند از این ظلمت، و مثل سنگی که از دل کوه به سمت تراشیده شدن می رود، قلبش شروع کند به برق زدن...!
دوست داشتم تو حالم را بپرسی..
دوست داشتم تو حالم را بپرسی..
- ۱۵.۱k
- ۱۱ دی ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط