هیچکس از عشق سوغاتی ، بجز دوری ندید

هیچکس از عشق سوغاتی ، بجز دوری ندید
هر قدر یعقوب تنها شد ، زلیخا بیشتر ...

درد را با دل پذیراییم و با غم ها خوشیم
قالی کرمان که باشی ، می خوری پا بیشتر ...
دیدگاه ها (۱)

این داستان: برادران عبدالباقی

دلخوش نشسته ام که توشایدگذرکنی…لعنت به شایدی که مهیا نمیشود💔...

آدم فقط میتونه روی مادر و پدرش حساب کنه بقیه ی جهان در گرو ا...

هیچ کس از عشق سوغاتی به جز دوری ندیدهرقدر یعقوب تنها شد زلیخ...

مثل آن #چایی که می چسبد به سرما بیشتربا همه گرمیم، با #دل ها...

....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط