The Boss Savage

The Boss Savage
part42
تصمیم گرفتن سخت بود.
مثل گذشته رفتار کنه طوری که انگار هیچ اتفاقی نیافتاده؟یا
عادی مثل بقیه باهاش برخورد کنه؟
نفی عمیقی کشید و بعد از مکث کوتاهی لبخند گشادی زد به
سمت دختر رفت و با باز کردن دستهاش از همدیگه بلند گفت:
جان:و شما لیدی زیبا!شما که همیشه جات توی آغوش من...
قبل از پایان حرفش و حلقه کردن دستهای دلتنگش به دور بدن
دختر درد وحشتناکی رو داخل پایین تنه اش احساس کرد، به
حدی که جلوی دختر به زانو دراومد و با صورتی سرخ شده
و چشم هایی از حدقه دراومده صدای ناجوری از خودش
دراورد و با نفسی حبس شده گفت:
جان:خیلی ...خوشامدگویی...پر محتوایی بود
به سردی به موتورسوار که پایین پاهاش زانو زده بود خیره
شد و گفت:
یانگ هی:جرعت نکن سمتم بیای مکنیو آراتا! چون قول نمیدم دفعه
ی بعد انقد آروم ضربه بزنم.
جان:این آرومت بود لعنتی؟
نفس عمیقی کشید و به آرومی بلند شد و متوجه شد دختر هم
به گوشه ی دیگه از واگن کوچیک پناه برده.
به خودش اومد و نگاه خیره اش رو از دختر گرفت و دوباره
لبخند بزرگی روي لب اورد و به سمت چهار مرد پشتش
چرخید و تعظیم نود درجه ای کرد و جوری که انگار برای
درخواست کار به شرکت بزرگی اومده باشه خودش رو
معرفی کرد:
جان:سالم به همگی! مکنیو آراتا هستم ولی بقیه جان صدام
میکنن.لطفا هوام و داشته باشین...
+کی برگشتی؟
خودش رو با خستگی پایین موتورش انداخت و کمرش رو به
بدنه ی سفتش تکیه داد و با فرو بردن دستش داخل جیب
شلوار مخصوص موتورسواریش پاکت سیگارش رو بیرون
کشید و در همون حین گفت:
جان:میدونی که توی ایرلند درگیر پرونده ی دیگه ای
بودم!حدود یک ماه پیش جئون بزرگ برام پیام فرستاد و
جزئیات پرونده رو بهم گفت. با آشناهایی که داشتم تونستم یه
سری اطلاعات خورده ای جمع کنم که فکر میکردم به درد
نمیخوره اما وقتی سه روز پیش سرهنگ باهام تماس گرفت و
قضیه ی سایمون رو برام گفت با یکم تحقیق فهمیدم یکی از
آدم هایی که توی پرونده ی قبلیم دست داشته هر ماه یه سری
ملاقات های خصوصی با سایمون ترتیب میداده که از قرار
معلوم یه ربطی به این دوستمون اولیور داره.
_اسم طرف چیه؟
سیگار رو بین لبهاش نگه داشت و با دوباره فرو بردن دستش
داخل جیب دیگه ی شلوارش عکسی بیرون کشید و به جین که
کنارش نشسته بود داد، قبل از بیرون آورد رول سیگار از بین
لبهاش پک عمیقی بهش زد و در حین بیرون دا دن دود توضیح
داد:
جان:گلوریا هرت!یه دورگه ي روسیه ای آمریکایی، توی
پرونده ی قبلیم این خانم رو زیاد میدیدم ولی...فک نمیکردم
اونقدر که باید مهم باشه.
جاسپر بعد از رسیدن عکس به خودش که کنار جونگکوک
ایستاده بود به سمت هایجین رفت و عکس رو بهش داد.
نگاهش رو به هایجین دوخت و منتظر واکنشی از روباه مو
قرمز نسبت به عکس بود و وقتی نگاه خیره ی مرد کوچکتر
رو روي عکس دید نامطمئن پرسید:
+میشناسی؟
سرش رو کج کرد و پوزخند ریزی زد و بدون نگاه دیگه ای
به عکس اون رو به سمت یانگ هی گرفت و همزمان کنایه وار
گفت:
_هاع!گلوریا؟من به این اسم نمیشناسمش...نه فقط من...بلکه
هیچکس نمیشناستش...
جین:منظورت چیه؟
زانوهاش رو تکیه گاه آرنج هاش کرد و دستهاش رو داخل هم
قفل کرد و خیره به زمین درحالی که صحنه های توی ذهنش
رو مرور میکرد لب باز کرد:
_حدود دو سال پیش از طریق یکی از بچه ها به عنوان
خدمتکار وارد عمارت شد. از همون اول حس خوبی بهش
نداشتم چون یه سری کارهایی و انجام میداد که یه آدم عادی
نمیتونست بدون آمورش دیدن انجام بده... برای همین سعی
کردم خودم درموردش تحقیق کنم و در کمال ناباوری هیچی
درموردش پیدا نکردم.منظورم از هیچی دقیقا هیچی
نیست!حدود هزاران اسم و رسم جعلی و شناسنامه های تقلبی
باعث شد بهش شک کنم اما دیگه خیلی دیر بود.همون شب که
قضیه رو فهمیدم یکی از گروهک های یاکوزا به عمارت
حمله کرد و جسد این دختر یکی از اجساد پیدا شده بعد از اون
اتفاق بود.آههه فک میکردم مرده ...ولی مثل اینکه اشتباه
میکردم...
جان:پس داری میگی تیرم به سنگ خورده
سرش رو تکون داد:
_فک نکنم!ممکنه یه جایی به دردمون بخوره.
سکوت دوباره حکم فرما شد و این بار این جاسپر بود که اون
رو شکوند.
نگاه نامطمئنش رو یک دور از روي همه رد کرد و گفت:
جاسپر:راستی...سرهنگ گفت وقتی عضو جدید بیاد زوج دوم
مهمونی مشخص میشه.
دیدگاه ها (۴)

The Boss Savage part41یادآوری حرف پدرش چشم هاش رو داخل کاسه ...

The Boss Savage part40با پوزخند نگاه گرفته اش رو (شاید؟)برای...

The Boss Savage part27با دیدن اخم های فرو رفته ی دختر آب دهن...

The Boss Savage part 31هایجین نیشخند ریزی به چهره ی متعجب یا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط