حکایت باران بی امان است

حکایتِ بارانِ بی امان است
این گونه که من
دوستت می‌دارم

شوریده‌وار و پریشان باریدن
بر خزه‌ها و خیزاب‌ها
به بی‌راهه و راه‌ها تاختن
بی‌تاب، بی‌قرار
دریایی جستن
و به سنگچین باغ بسته دری سر نهادن
و تو را به یاد آوردن

حکایت بارانی بی‌قرار است
این گونه که من دوستت می‌دارم
دیدگاه ها (۷۰)

علت بوسیدن اجبار, میدانی که چیستتو،موافق نیستی...این کار,مید...

‍ امشب کمی حال و هوایم فرق دارددرد دل من با خدایم فرق داردمی...

غصه می‌سوزد مرا، باران ببارکوچه می‌خواند تو را، باران بباراب...

یه روز عالی خونه باغ

#طلوعِ‌چشمهایت...به خیالم می‌روی و از یاد خواهم برد نگاه ملی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط