عشق میان نور و تاریکی ــ قسمت سیزدهم
عشق میان نور و تاریکی ــ قسمت سیزدهم
«خاطراتِ دزدیدهشده»
سکوتی سنگین راهروی عمارت را پر کرده بود.
گلوریا هنوز به تهیونگ خیره مانده بود، انگار ذهنش نمیتوانست حرفهایی را که شنیده بود باور کند.
«تو… خاطراتم رو پاک کردی؟»
صدایش آرام بود، اما لرزشش مثل شکستن شیشه در فضا پیچید.
تهیونگ هیچ جوابی نداد.
کانگ آهسته خندید؛ خندهای که بیشتر از هر گلولهای درد داشت.
«میبینی؟ هنوز هم همون کار رو میکنه… سکوت. چون میدونه اگه حقیقت رو بگه، دیگه هیچ نوری براش باقی نمیمونه.»
گلوریا به سختی نفس کشید.
«تهیونگ… جوابم رو بده.»
چشمهای تهیونگ برای لحظهای از او فرار کرد.
این همان مردی نبود که همیشه بدون تردید دستور میداد و تصمیم میگرفت. حالا انگار درونش جنگی قدیمی دوباره زنده شده بود.
سرانجام گفت:
«من… نمیخواستم بهت آسیب بزنم.»
گلوریا ناباورانه خندید.
«ولی زدی.»
تهیونگ آرام ادامه داد:
«اون شب… تو فقط ده سالت بود.»
چشمهای گلوریا لرزید.
تصاویر مبهمی در ذهنش مثل سایههای دور شروع به حرکت کردند.
صدای باران…
چراغهای قرمز ماشین…
و فریادی که در تاریکی گم میشد.
تهیونگ گفت:
«تو دختر همسایه بودی. اون شب اشتباهی وارد انبار شدی.»
کانگ زمزمه کرد:
«نه… اون فقط اشتباه نبود.»
او با نگاه سردی به تهیونگ ادامه داد:
«اون شب معاملهای بود که تو خرابش کردی.»
گلوریا گیج شده بود.
«معامله؟»
کانگ آهسته گفت:
«پدر من و پدر تهیونگ قرار بود بزرگترین معاملهی شهر رو انجام بدن. اما کسی خیانت کرد… و گلولهها زودتر از پول رسیدند.»
تهیونگ دندانهایش را روی هم فشار داد.
«خفه شو، کانگ.»
اما کانگ ادامه داد:
«وقتی تیراندازی شروع شد، خواهر تهیونگ سعی کرد تو رو از اونجا بیرون ببره.»
گلوریا ناگهان سرش را گرفت.
تصویری کوتاه در ذهنش جرقه زد.
دست دختری که دست او را گرفته بود.
صدای نفسهای ترسیده.
و بعد—
شلیک.
گلوریا با وحشت نفس کشید.
«اون… اون دختر…»
چشمهایش پر از اشک شد.
«اون جلو من ایستاد…»
تهیونگ آرام گفت:
«گلولهای که برای تو شلیک شده بود… به خواهر من خورد.»
راهرو در سکوت فرو رفت.
گلوریا احساس کرد قلبش خرد شد.
«پس… اون به خاطر من…»
تهیونگ سریع گفت:
«نه.»
اما صدایش آنقدر محکم نبود.
کانگ آهسته دست زد.
«چه داستان قشنگی. قهرمانانه هم هست.»
بعد نگاه تیزش را به گلوریا دوخت.
«اما نصفش دروغه.»
تهیونگ اسلحهاش را به سمت او گرفت.
«یک کلمهی دیگه بگی—»
کانگ بیتفاوت ادامه داد
..
«خاطراتِ دزدیدهشده»
سکوتی سنگین راهروی عمارت را پر کرده بود.
گلوریا هنوز به تهیونگ خیره مانده بود، انگار ذهنش نمیتوانست حرفهایی را که شنیده بود باور کند.
«تو… خاطراتم رو پاک کردی؟»
صدایش آرام بود، اما لرزشش مثل شکستن شیشه در فضا پیچید.
تهیونگ هیچ جوابی نداد.
کانگ آهسته خندید؛ خندهای که بیشتر از هر گلولهای درد داشت.
«میبینی؟ هنوز هم همون کار رو میکنه… سکوت. چون میدونه اگه حقیقت رو بگه، دیگه هیچ نوری براش باقی نمیمونه.»
گلوریا به سختی نفس کشید.
«تهیونگ… جوابم رو بده.»
چشمهای تهیونگ برای لحظهای از او فرار کرد.
این همان مردی نبود که همیشه بدون تردید دستور میداد و تصمیم میگرفت. حالا انگار درونش جنگی قدیمی دوباره زنده شده بود.
سرانجام گفت:
«من… نمیخواستم بهت آسیب بزنم.»
گلوریا ناباورانه خندید.
«ولی زدی.»
تهیونگ آرام ادامه داد:
«اون شب… تو فقط ده سالت بود.»
چشمهای گلوریا لرزید.
تصاویر مبهمی در ذهنش مثل سایههای دور شروع به حرکت کردند.
صدای باران…
چراغهای قرمز ماشین…
و فریادی که در تاریکی گم میشد.
تهیونگ گفت:
«تو دختر همسایه بودی. اون شب اشتباهی وارد انبار شدی.»
کانگ زمزمه کرد:
«نه… اون فقط اشتباه نبود.»
او با نگاه سردی به تهیونگ ادامه داد:
«اون شب معاملهای بود که تو خرابش کردی.»
گلوریا گیج شده بود.
«معامله؟»
کانگ آهسته گفت:
«پدر من و پدر تهیونگ قرار بود بزرگترین معاملهی شهر رو انجام بدن. اما کسی خیانت کرد… و گلولهها زودتر از پول رسیدند.»
تهیونگ دندانهایش را روی هم فشار داد.
«خفه شو، کانگ.»
اما کانگ ادامه داد:
«وقتی تیراندازی شروع شد، خواهر تهیونگ سعی کرد تو رو از اونجا بیرون ببره.»
گلوریا ناگهان سرش را گرفت.
تصویری کوتاه در ذهنش جرقه زد.
دست دختری که دست او را گرفته بود.
صدای نفسهای ترسیده.
و بعد—
شلیک.
گلوریا با وحشت نفس کشید.
«اون… اون دختر…»
چشمهایش پر از اشک شد.
«اون جلو من ایستاد…»
تهیونگ آرام گفت:
«گلولهای که برای تو شلیک شده بود… به خواهر من خورد.»
راهرو در سکوت فرو رفت.
گلوریا احساس کرد قلبش خرد شد.
«پس… اون به خاطر من…»
تهیونگ سریع گفت:
«نه.»
اما صدایش آنقدر محکم نبود.
کانگ آهسته دست زد.
«چه داستان قشنگی. قهرمانانه هم هست.»
بعد نگاه تیزش را به گلوریا دوخت.
«اما نصفش دروغه.»
تهیونگ اسلحهاش را به سمت او گرفت.
«یک کلمهی دیگه بگی—»
کانگ بیتفاوت ادامه داد
..
- ۳۴۲
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط