پرواز قوها "

پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۸۷

* پرش زمانی یک ساعت بعد *
ویو راوی
نورا سینی چای رو روی میز گذاشت و روی مبل نشست

+میگم فردا قراره بری پادگان ؟

_ اره ......بلاخره تعطیلات تموم شده ..... باید برم

+ خب میگم فردا اولین روز سال نوعه ......میتونی زود بیای؟

_ نمیدونم ......بستگی داره چه ساعتی بزارن بریم

+خب ......اگه فردا باید بریم نظرت چیه الان بریم بخوابیم ؟

_ بریم بخوابیم پس

نورا و تهیونگ بعد از اینکه چایی رو نوشیدن به سمت اتاق رفتن تا برای یه روز سخت اماده شن

* پرش زمانی به فردا صبح *
بعد از اینکه مثل همیشه نورا تهیونگ رو راهی کرد خودش به مغازه رفت تا کارش رو تو اولین روز سال شروع کنه

شیرینی ها رو اماده کرد و مغازه هم تمیز کرد و اماده اولین مشتری شد

چند دقیقه طول نکشید که مشتری ها یکی یکی وارد مغازه میشدن و سر نورا با سفارش ها شلوغ و شلوغ تر میشد

+ بفرمایید اینم نیم کیلو شیرینی توت فرنگی

... : ممنونم .....خدانگهدار

+خواهش میکنم .......خدانگهدار

بلافاصله به سراغ سفارش مشتری بعدی رفت

+ببخشید خانم .....شما نون شیرین می‌خواستید دیگه

... : بله ، فقط اگر میشه سه تا لطف کنین

+حتما

نورا با تمام توان سفارش های مشتری ها رو انجام میداد ، از طرفی هم این به بودن تهیونگ عادت کرده بود و الان نبود تهیونگ کار رو چند برابر براش سخت تر کرده بود

+هوففف .....نورا به خودت مسلط باش .....تو میتونی

با این حرف کمی به خودش انرژی داد و تونستن بقیه روز رو هم سر کنه

چند ساعت گذشت و مغازه بلاخره تعطیل شد و نورا نفس راحتی کشید و روی یکی از صندلی ها نشست

+ای خدا .......خسته شدم

هنوز چند ثانیه طول نکشید که با یادآوری چیزی تو ذهنش از جاش بلند شد و گفت

+ اخ اخ الان تهیونگ میاد ......‌قرار بود امشب باهم شام بخوریم

این حرف رو زد و به سرعت به سمت خونه رفت و حتی قبل از اینکه لباس هاشون رو عوض کنه به سمت آشپزخونه رفت و با موادی که تو یخچال داشت شامی که تهیونگ دوست داشت پخت

+به بههه ......از هر انگشتم یه هنر میباره ...... چه غذایی شد

غذا رو که پخت به سمت حموم رفت تا دوش کوتاهی بگیره و یکم به خودش برسه تا جلوی تهیونگ زیاد بد دیده نشه

چند دقیقه گذشت و بعد از اینکه از حموم در اومد به سمت میز ارایشش رفت و کمی ارایش کرد و به موهاش داد و بعد به سمت کمد لباس ها رفت و با انبوهی از لباس ها مواجه شد

+خب .....الان من کدومشو بپوشم ......این که نه .....اینم نه .....اینم اصلااا

بعد از کلنجار های فراوان بلاخره یکی از لباس ها رو انتخاب کرد و پوشید

روبه روی اینه قدی وایستاد و گفت

+ چه قدر خوشگل شدممم ..........

قبل از اینکه حرفش کامل بشه صدای زنگ در توی کل خونه پیچید و همین باعث شد نورا با تمام سرعت خودشو به در برسونه که با باز شدن در ...........................
دیدگاه ها (۱)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط