یه غم سنگین تو وجودمه با اشک تموم نمیشه با مشغول کردن خو
یه غم سنگین تو وجودمه، با اشک تموم نمیشه با مشغول کردن خودم تموم نمیشه، میرم بیرون کارامو انجام میدم
میبینم باز ناراحتم
میام غذا بخورم از گلوم پایین نمیره
هر کاری میکنم نمیشه
غم از حدش رد شده
بغض،گریه، دلتنگی، ناراحتی،دل مردگی همه رو باهم دارم
نمیدونم کجای تاریخ ایستادم
فقط میدونم از این بدتر نمیتوست برام اتفاق بیفته
نبودن تو غمگین ترین غم دوران زندگی منه
میبینم باز ناراحتم
میام غذا بخورم از گلوم پایین نمیره
هر کاری میکنم نمیشه
غم از حدش رد شده
بغض،گریه، دلتنگی، ناراحتی،دل مردگی همه رو باهم دارم
نمیدونم کجای تاریخ ایستادم
فقط میدونم از این بدتر نمیتوست برام اتفاق بیفته
نبودن تو غمگین ترین غم دوران زندگی منه
- ۴۷۵
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط