#دانشجوی_کمر_باریک👩🏻🎓🧨
#دانشجوی_کمر_باریک👩🏻🎓🧨
#پارت_19
با دیدن ماشینش نگاهی به اطراف انداختم
همین که کسی ندیدم خودمو مثل گونی برنج توی ماشین پرت کردم!
نفسمو آسوده ول کردم
که با تاسف نگاهم کرد
- چته؟
نچی کردم
- بابا خواستم کسی نبینه
حوصله حاشیه نداشتم..
زیر لب غرید
- کسی غلط اضافه بکنه بخواد زر بزنه!
خم شد سمتم
جلل خالق این همینجا خفتم کرد
برسیم خونه رسما ترتیب منو میده.
این آتیشش تنده همون بار اول میشم ننه بچش...
لعنتی به افکار قشنگم فرستادم!
بی هوا گفتم
- چرا رفتی تو من؟!
نفسشو توی صورتم پخش کرد
- هنوز نرفتم توت که!
چرا تهمت میزنی؟
با جوابش خفه خون گرفتم
یعنی بلد نبودم مثل آدم حرف بزنما
این مردک حیا رو خورده بود یه لیوان آبم روش
این افکار بی تربیتانه چیه دیگه؟
از استاد مملکت بعیده!
دستشو جلو آورد، گوشه ل . بمو پاک کرد و کنار کشید
- بچه گوشه لبت پر از شکلاته
توی خودم جمع شدم و دهنمو باز نکردم
کم آبروم رفته بود؟
باز حرف بزنم آبرویی که با قاشق جمع کردم بریزه؟
میدونی چقدر سخته با قاشق جمع کنی با پارچ بریزه؟
بمیرم برای دلت نورا...
با دیدن مسیر ناآشنا و جنگلی گرخیدم
با بهت گفتم
- کجا داریم میریم؟
مگه گرگی خونت وسط جنگل باشه؟
بیخیال شونه ای بالا انداخت
با حرف بعدیش شوکه بهش خیره شدم
- آره، قراره بریم وسط جنگل و من بخورمت بره کوچولو!
و با لحن ترسناکی پچ زد
- بالاخره باید تاوان کثافت کاریات توی گوشیتو ازت بگیرم یا نه؟
ماتم برد...
دهنم همینجوری باز شده بود
چشمام گشاد تر از این نمیشد که یهویی...
🫧🦋
#پارت_19
با دیدن ماشینش نگاهی به اطراف انداختم
همین که کسی ندیدم خودمو مثل گونی برنج توی ماشین پرت کردم!
نفسمو آسوده ول کردم
که با تاسف نگاهم کرد
- چته؟
نچی کردم
- بابا خواستم کسی نبینه
حوصله حاشیه نداشتم..
زیر لب غرید
- کسی غلط اضافه بکنه بخواد زر بزنه!
خم شد سمتم
جلل خالق این همینجا خفتم کرد
برسیم خونه رسما ترتیب منو میده.
این آتیشش تنده همون بار اول میشم ننه بچش...
لعنتی به افکار قشنگم فرستادم!
بی هوا گفتم
- چرا رفتی تو من؟!
نفسشو توی صورتم پخش کرد
- هنوز نرفتم توت که!
چرا تهمت میزنی؟
با جوابش خفه خون گرفتم
یعنی بلد نبودم مثل آدم حرف بزنما
این مردک حیا رو خورده بود یه لیوان آبم روش
این افکار بی تربیتانه چیه دیگه؟
از استاد مملکت بعیده!
دستشو جلو آورد، گوشه ل . بمو پاک کرد و کنار کشید
- بچه گوشه لبت پر از شکلاته
توی خودم جمع شدم و دهنمو باز نکردم
کم آبروم رفته بود؟
باز حرف بزنم آبرویی که با قاشق جمع کردم بریزه؟
میدونی چقدر سخته با قاشق جمع کنی با پارچ بریزه؟
بمیرم برای دلت نورا...
با دیدن مسیر ناآشنا و جنگلی گرخیدم
با بهت گفتم
- کجا داریم میریم؟
مگه گرگی خونت وسط جنگل باشه؟
بیخیال شونه ای بالا انداخت
با حرف بعدیش شوکه بهش خیره شدم
- آره، قراره بریم وسط جنگل و من بخورمت بره کوچولو!
و با لحن ترسناکی پچ زد
- بالاخره باید تاوان کثافت کاریات توی گوشیتو ازت بگیرم یا نه؟
ماتم برد...
دهنم همینجوری باز شده بود
چشمام گشاد تر از این نمیشد که یهویی...
🫧🦋
- ۳۲۱
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط