• .

• .
باز لرزید… تمام جانم ، با او لرزید… با او که کودکش را
زیر آوار جستجو می کرد
با او که صدای نفس‌های مادرش را
هنوز می‌شنید
با او که
پدر را میان سنگ‌ها
جستجو می‌کرد
تمام روحم؛ جسمم،جانم، لرزید… دوباره آه
دوباره درد…
دوباره بی‌کسی…
دوباره عکس و قاب…
دوباره رنج و درد …
دوباره لرز مرگ… دوباره نام او… و او
صدای یاخدا …
دیدگاه ها (۴)

#متروپل_آبادان

پسرانی که تا آخرین لحظه در آغوش پدر ماندند#منوتوخبر

#ابادان #تسلیت #امید #abadan #condolences #iran #omid

#آبادان

شب که می شود ؛ تمامِ جهان می خوابند .من می مانم و سکوتی که د...

🖤 پارت بیست‌وسوم | برادرلانا به جونگکوک خیره شد.— یعنی چی؟ پ...

رمان انفجار و امید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط