چند پارتی (درخواستی)

وقتی جیهوپ میبری ایران و....]

___________________________

استرسم صد برابر شد نفس عمیقی کشیدم که صدای جیهوپ اومد

"_عشقم

سرمو چرخوندم طرف جیهوپ

" +جونم

جیهوپ دستاشو گذاشت روی دستام

"_هنوز استرس داری.

" +هوم... هرچی نزدیک تر میشیم به ایران استرسم هزار برابر میشه

جیهوپ یکم نزدیکم شد و پیشونیمو بوسید و یکی دیگه از دستاشو روی موهای بلد لختم کشید لبخندی زدم و لپشو بوسیدم

"+ممنونم که کنارمی هوبی

" _همیشه کنارتم

یهو صدای یکی از مهماندار هواپیما

€مسافران عزیز کمربند هارو ببندین میخوایم فرود بیایم

چند دقیقه مکث کرد دوباره حرفشو تکرار کرد

€مسافران عزیز کمربند هارو ببندین میخوایم فرود بیایم

بعد صدای مهماندار دستام شروع به لرزیدن کرد جیهوپ کمربند خودش و منو بست

"_نگران بباش اتفاقی نمی‌افته

هوفی کشیدم و سرمو تکون دادم

" ویو چند دقیقه بعد"

داخل سالن اصلی فرودگاه که شدیم یه لحظه وایسادم و به اطرافم نگاه کردم

همه جا شلوغ بود صدای حرف زدن مردم و کشیده شدن چمدونا روی زمین میومد
دست جیهوپ هنوز توی دستم بود ولی خودم اصلا حواسم بهش نبود

بعد از این همه وقت دوباره برگشته بودم ایران و یه حس عجیبی داشتم
جیهوپ آروم دستمو فشار داد و گفت

"_خوبی قشنگم

نگاش کردم و یه لبخند کوچیک زدم

" +آره...

دوباره نگاهم رفت سمت جمعیت و همون لحظه یه نفر رو دیدم
یه نفر که اصلا فکر نمیکردم اینجا ببینمش اون آدم.....

_________________________

ملکه هام بعدا دوباره آپلود میکنم 💞
دیدگاه ها (۳۴)

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_56دستم روی میز نشست تمام وسا...

#in_your_eyespart_87ویو کایلاوقتی خریدام تموم شدبه سمت خونه ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁵ویو: اتتلفن خونه زنگ خورد.خدمتکا...

رمان تهیونگ

life like hellp:9چشماشو بست و چند ثانیه هیچ حرفی نزد.فکر کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط