تا چشم بر هم بزنیم پاییز هم بساطش را جمع میکند میرود
تا چشم بر هم بزنیم پاییز هم بساطش را جمع میکندُ میرود؛
انگار اصلا با مهر نیامده بود
انگار آبانش با موهای رنگی از ما دل نبرده بود
انگار سرمایش با آتش آذر، بغل کردنی نشده بود!
تا پاییز فکر رفتن به سرش نزده کینه هایمان را به دست بارانش بسپاریم تا از دلمان بشوید،
غمهایمان را به دست باد بسپاریم تا از شاخههای دلمان جدا کند.
زمستان که برسد دردهایمان یخ میبندند
لیز میخوریم زیر نگاه سنگین تنهایی
و آنوقت است که بغضُ دلمان با هم میشکند.
پاییز را از دست ندهیم...
زمستان اگر فصل شکستنِ بغضها باشد،
ایمان بیاوریم که پاییز فصل شکستن غصههاست.
انگار اصلا با مهر نیامده بود
انگار آبانش با موهای رنگی از ما دل نبرده بود
انگار سرمایش با آتش آذر، بغل کردنی نشده بود!
تا پاییز فکر رفتن به سرش نزده کینه هایمان را به دست بارانش بسپاریم تا از دلمان بشوید،
غمهایمان را به دست باد بسپاریم تا از شاخههای دلمان جدا کند.
زمستان که برسد دردهایمان یخ میبندند
لیز میخوریم زیر نگاه سنگین تنهایی
و آنوقت است که بغضُ دلمان با هم میشکند.
پاییز را از دست ندهیم...
زمستان اگر فصل شکستنِ بغضها باشد،
ایمان بیاوریم که پاییز فصل شکستن غصههاست.
- ۱.۷k
- ۲۷ آذر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط