Whiplash 2014
فیلمِ ویپلَش(شلاق) ، از اون فیلمهای انگیزشیِ زرد نیست که توش کاراکترِ اصلی، یهویی و ماروِلطور به موفقیت برسه.
این فیلم، سِیرِ کامل سقوط تا صعودِ اَندرو نیومن، نوازندهی درامز رو نشون میده که در مسیرِ تکاملِ هنریاش، با سَدّ بزرگی به اسم فلِچِر مواجه میشه.
فلچر، کهنهسربازی باتجربه در جنگهای موسیقیاییِ سالنهای جَز و به عبارتی موسیقی جَز، محسوب میشه که شیوهی آموزشیاش، با سایر دبیران موسیقی تفاوت داره.
این دبیرِ عصاقورتداده، سعی میکنه با تحتِفشارگذاشتنِ نوازندههاش، آستانهی تحملشون رو بسنجه و فقط نوازندگانی رو تو بند موسیقیاش نگه میداره که میتونن بازدهیِ لازم برای بهترین اجرای ممکن، حتی در سختترین شرایط رو داشته باشن.
در نگاهِ اول، شاید برای بیشترِ آدما، این شیوهی تربیتی کمی سختگیرانه، بیرحمانه و مضحک بنظر بیاد؛ اما اگه واقعبیانه و منطقی به قضیه نگاه کنیم، میبینم این شیوه، باعث میشه هنرمند، خودکنترلی در شرایطِ سخت و پرفشار رو یاد بگیره و تو هنر و زندگیِ شخصیِ خودش پیاده کنه.
مطمئناً همهی ما، هنرمندانی مثل جیمی هندریکس، کِرت کوبِین، جِنیس چاپلین، چِستِر بِنینگتون، کریس کُرنِل، اِیمی واینهاوس و آویجی رو میشناسیم؛ فلچر هم با این هنرمندان آشنا بود و نمیخواست هنرِ نوازندههاش، به سرنوشتِ اینها ختم بشه.
حقا که یکی از بهترین رابطههای استاد-شاگردیِ هنرِ هفتم رو شاهد هستیم.
این سکانس، سکانسِ پایانیِ فیلمه، جایی که فلچر از اندرو، پس از مدتها دعوت میکنه که به بندش بپیونده؛ اما نُتهای یکی از اجراها رو به اندرو نمیده تا واکنشش رو ببینه؛
و اینجاست که اندرو، پس از تحملِ کلی سختی، بالاخره تصمیم میگیره هرچی در چَنته داره، رو کنه و به فلچر نشون بده که مَردِ باخت نیست!
ویدیو رو تا آخر ببینید.
این فیلم، سِیرِ کامل سقوط تا صعودِ اَندرو نیومن، نوازندهی درامز رو نشون میده که در مسیرِ تکاملِ هنریاش، با سَدّ بزرگی به اسم فلِچِر مواجه میشه.
فلچر، کهنهسربازی باتجربه در جنگهای موسیقیاییِ سالنهای جَز و به عبارتی موسیقی جَز، محسوب میشه که شیوهی آموزشیاش، با سایر دبیران موسیقی تفاوت داره.
این دبیرِ عصاقورتداده، سعی میکنه با تحتِفشارگذاشتنِ نوازندههاش، آستانهی تحملشون رو بسنجه و فقط نوازندگانی رو تو بند موسیقیاش نگه میداره که میتونن بازدهیِ لازم برای بهترین اجرای ممکن، حتی در سختترین شرایط رو داشته باشن.
در نگاهِ اول، شاید برای بیشترِ آدما، این شیوهی تربیتی کمی سختگیرانه، بیرحمانه و مضحک بنظر بیاد؛ اما اگه واقعبیانه و منطقی به قضیه نگاه کنیم، میبینم این شیوه، باعث میشه هنرمند، خودکنترلی در شرایطِ سخت و پرفشار رو یاد بگیره و تو هنر و زندگیِ شخصیِ خودش پیاده کنه.
مطمئناً همهی ما، هنرمندانی مثل جیمی هندریکس، کِرت کوبِین، جِنیس چاپلین، چِستِر بِنینگتون، کریس کُرنِل، اِیمی واینهاوس و آویجی رو میشناسیم؛ فلچر هم با این هنرمندان آشنا بود و نمیخواست هنرِ نوازندههاش، به سرنوشتِ اینها ختم بشه.
حقا که یکی از بهترین رابطههای استاد-شاگردیِ هنرِ هفتم رو شاهد هستیم.
این سکانس، سکانسِ پایانیِ فیلمه، جایی که فلچر از اندرو، پس از مدتها دعوت میکنه که به بندش بپیونده؛ اما نُتهای یکی از اجراها رو به اندرو نمیده تا واکنشش رو ببینه؛
و اینجاست که اندرو، پس از تحملِ کلی سختی، بالاخره تصمیم میگیره هرچی در چَنته داره، رو کنه و به فلچر نشون بده که مَردِ باخت نیست!
ویدیو رو تا آخر ببینید.
- ۵۰۷
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط