ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)
chapter:2
P.21
ته جونگ:خنگول کوچولو؟
...
کانگ وو:هنوز پیداش نکردین
کوک:نه معلوم نیست کدوم گوری گایم شده
کانگ وو:ای بابا
یونگی:دارم دیوونه میشم
کوک:منم همینطور...دیروقته بهتره برین بخوابیم فردا بهش فکر می‌کنیم
یونگی:باشه
و رفتن سمت اتاقاشون
....
سویون:صدای چیه این وقت شب
از اتاقش رفت بیرون صدا از طبقه پایین میومد پس اروم رفت پایین که
سویون:ب بابا...عمو کوک
¥ایشش عجله کنین ببرینشون
سویون:چیکار میکنین ولشون کنین*بلند
¥زود باشین ایششش
افراد ته جونگ کوک و یونگی رو بردن و اون یه نفر اسلحشو گرفت سمت سویون
¥بد موقع اومدی دختره خنگ
و شلیک کرد که
کانگ وو:سویونن
خودشو انداخت جلو
کانگ وو:اخخخ عوضی
¥ایشش لعنتی
و سریع رفت بیرون
سویون:ک کانگ وو...کانگ وو ب ببخشید ..تقصیر منه ببخشید *گریه
کانگ وو:اروم باش چیزی نیست خوبم
سویون:ولی باز تیر خوردی
کانگ وو:تیر خوردم نمردم که
سویون:ا الان چیکار کنیم اونارو بردن*گریه
کانگ وو:اونا از پس خودشون بر میان
اروم رفت سمتش و دستاشو گذاشت رو بازوهای سویون
کانگ وو:نگران نباش برشون میگردونم ولی عوضش تو باید سالم بمونی خب؟
سویون:ا اوهوم باشه ولی تو...
کانگ وو:خوبم
سویون:ببخشید
کانگ وو:تقصیر تو نیست ...برو بخواب منم بعد در آوردن این میخوابم
سویون:میخوای کمکت کنم
کانگ وو:مگه بلندی
سویون:مامان من پرستاره از اون یاد گرفتم
کانگ وو:باشه ..
....
سویون:یکم دیگه مونده
کانگ وو:آخ
سویون:ببخشید تموم شد الان میبندمش *بغض
کانگ وو:یااا چته تو خوبه به بازوم خورده اگه به قلبم میخوردو میمردم چیکار میکردی
سویون:خفه شو
سویون:تمومه
کانگ وو:ممنون...دیگه برو بخواب
سویون:کانگ وو
کانگ وو:چیه
سویون:راستش...من میترسم..میشه پیش تو بمونم
کانگ وو:...باشه بیا اینجا
سویون:باشه
اروم رفت کنارش و رو تخت دراز کشید
کانگ وو:راحتی؟
سویون:اوهوم
....
کوک:لعنتی این عوضی واقعا دیوونه شده
یونگی:من نگران بچه هام اونا تنها موندن
کوک:نگرانشان نباش کانگ وو الکی که اینهمه تمرین نکرده
یونگی:درسته...امیدوارم حالشون خوب باشه
کوک:خوبن نترس
....

«دشمنِ اصلی، تازه از سایه‌ها برخاسته است.»
دیدگاه ها (۰)

روز بعد ا/ت کج راه میرفت و نمیتونست راه برهجونگ کوک هم یه جا...

چند پارتی درخواستی

پارت پانزده ویو لونا یونگی به من خیانت کرد خیلی حالم بد بود ...

پری کوچولوی من پارت ۷کوک: اروم رفتم و از پشت بغلش کردم. ته ت...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶¹ویو: اتفردا...دست کوک رو گرفتم و...

سناریو(درخواستی): وقتی پات می‌شکنه :نامجون : کنار تختت نشست...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

P8 .MY GOOD MISTAK.

پارت ۲

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند(فصل ۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط