کاراموز اس ام(شوهی) که به زودی قراره دبیو کنه گفته بود رو
کاراموز اس ام(شوهی) که به زودی قراره دبیو کنه گفته بود رول مدلش سهونه و تو یه برنامه درموردش حرف زده:
🧑🏻: چیشد که دلت خواست خواننده بشی؟
شوهی: بعد از دیدن سهون هیونگِ اکسو سونبهنیم
🧑🏻: فقط سهون سونبهنیم؟
شوهی: *سرشو تکون میده*
🧑🏻: فقط اون؟
شوهی: همینطوره. همه چیز با دیدن سهون سونبهنیم شروع شد
🧑🏻: تا حالا سهون سونبهنیم رو ملاقات کردی؟
شوهی: اونقدری خوششانس بودم که یه بار توی یکی از مراسمات شام کمپانی ببینمش. حسش شبیه رویا بود
🧑🏻: بهش گفتی فنش هستی؟
شوهی: البته که گفتم. خیلی مضطرب بودم، چیز زیادی نتونستم بگم. نمیدونستم دارم چی میگم.
🧑🏻: اهان... خب الان واسش یه پیام بفرست
شوهی: *اتک خوردن*
🧑🏻: ممکنه واقعا ببینتش
شوهی: *صاف میشینه*
شوهی: اه.. *تعظیم میکنه* سلام، زمان زیادی گذشته، من شوهی هستم! سهون هیونگ... واقعا خیلی دوستتون دارم. *بقیه برگاشون از ابراز علاقهی یهوییش میریزه* همیشه هوادار شما بودم. واقعا امیدوارم که بتونم شامـای بیشتری تو کمپانی باهاتون بخورم. عاشقتون هستم~
بقیه: *UwU شدن*
🧑🏻: میتونم صداقتت رو حس کنم
🧑🏻: چیشد که دلت خواست خواننده بشی؟
شوهی: بعد از دیدن سهون هیونگِ اکسو سونبهنیم
🧑🏻: فقط سهون سونبهنیم؟
شوهی: *سرشو تکون میده*
🧑🏻: فقط اون؟
شوهی: همینطوره. همه چیز با دیدن سهون سونبهنیم شروع شد
🧑🏻: تا حالا سهون سونبهنیم رو ملاقات کردی؟
شوهی: اونقدری خوششانس بودم که یه بار توی یکی از مراسمات شام کمپانی ببینمش. حسش شبیه رویا بود
🧑🏻: بهش گفتی فنش هستی؟
شوهی: البته که گفتم. خیلی مضطرب بودم، چیز زیادی نتونستم بگم. نمیدونستم دارم چی میگم.
🧑🏻: اهان... خب الان واسش یه پیام بفرست
شوهی: *اتک خوردن*
🧑🏻: ممکنه واقعا ببینتش
شوهی: *صاف میشینه*
شوهی: اه.. *تعظیم میکنه* سلام، زمان زیادی گذشته، من شوهی هستم! سهون هیونگ... واقعا خیلی دوستتون دارم. *بقیه برگاشون از ابراز علاقهی یهوییش میریزه* همیشه هوادار شما بودم. واقعا امیدوارم که بتونم شامـای بیشتری تو کمپانی باهاتون بخورم. عاشقتون هستم~
بقیه: *UwU شدن*
🧑🏻: میتونم صداقتت رو حس کنم
- ۱۰.۷k
- ۲۹ آبان ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط