پارت فرار
پارت ۱: فرار
صدای بارون روی سقف زنگزدهی انبار، مثل تپش قلبش سنگین و تند بود.
ا.ت لباس سادهای به تن داشت، تمام بدنش از ترس میلرزید. نمیخواست عروس کسی بشه که حتی نمیشناختش، چه برسه به اینکه مردی مافیایی باشه که پول رو به عشق ارجح میدونه.
تنها چیزی که میدونست این بود که پدرش دیشب توی قمار، اسمش رو وسط انداخته بود. نه پول، نه خانه، بلکه خودش.
> «تهیونگ؟»
> اسمش مثل زنگ مرگ توی ذهنش پیچید.
دستش روی در چوبیِ انبار بود که ناگهان صدای موتورهای سنگین خیابان پشت خانه بلند شد. چشمهایش از ترس باز شد.
انگار همه چیز خیلی سریعتر از چیزی که تصور کرده بود در حال شروع بود.
------
Like:20
Comment:18
Follow:21
صدای بارون روی سقف زنگزدهی انبار، مثل تپش قلبش سنگین و تند بود.
ا.ت لباس سادهای به تن داشت، تمام بدنش از ترس میلرزید. نمیخواست عروس کسی بشه که حتی نمیشناختش، چه برسه به اینکه مردی مافیایی باشه که پول رو به عشق ارجح میدونه.
تنها چیزی که میدونست این بود که پدرش دیشب توی قمار، اسمش رو وسط انداخته بود. نه پول، نه خانه، بلکه خودش.
> «تهیونگ؟»
> اسمش مثل زنگ مرگ توی ذهنش پیچید.
دستش روی در چوبیِ انبار بود که ناگهان صدای موتورهای سنگین خیابان پشت خانه بلند شد. چشمهایش از ترس باز شد.
انگار همه چیز خیلی سریعتر از چیزی که تصور کرده بود در حال شروع بود.
------
Like:20
Comment:18
Follow:21
- ۲۲۲
- ۰۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط