جانم را برایت گذاشتم قلبم را برایت گذاشتم روحم را بر

جانم را برایت گذاشتم ، قلبم را برایت گذاشتم ، روحم‌ را برایت گذاشتم ، زندگی ام را برایت گذاشتم ؛ حال در اتش‌ پوچی ای که تو بر تنم انداختی ستون میکنم سپید پیرهن هایم را .
سپید شد تار هایم ، خشک شد رگ هایم کجای عهد عاشقی مانده ای؟
دیدگاه ها (۰)

‏پرسید:نمی‌دانی‌چرا‌برای‌خداحافظی‌نیامد؟گفتم:علتش‌مهم‌نیست،ن...

من‌بانخستین‌نگاه‌تـوآغازشدم ؛

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۸۴قلبم خيلي هول شروع به کوبید...

🍒🌱به تماشای چشمانت آمده بودم جایی که سهم  نگاهم در به جا مان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط