فیک دوستت دارم
فیک=) دوستت دارم
پارت دوم
ا.ت با جونگ کوک رقصید و با او حرف میزد. اهنگ که تموم شد. انها به بقیه که می رققیدند نگاه می کردند.
لی جونگ یوک دید که ا.ت به او دروغ گغته اعصباتی شد و صورتش را پوشوند
و چاقو برداشت.
مهمونی تمام شد و ا.ت می خواست که احسایاتس راجب جونگ کوک را بگوید.
ا.ت داشت از پله ها بالا میرفت که یهو برق رفتو ا.ت چاقویی را حس کرد که با فشار به شکمه او خورد و کسی که حرف می زد وهر سری بیشتر فشار می داد...
لی جونگ سوک =) این برای دروغت و این برای خودت.
برق امد ولی چه فایده ا.ت چاقو خورده بود و معلوم نبود تا چمد ساعت دیگه زندس.
همه ی بادیگارد هاسمت پله و هرجایی که می شد پیش ا.ت رفت را بسته بودند.
ا.ت =) این حرف را می خواهم برای کسی بزنم که همیشه هوامو داشت.
کسی که من ترس اب داشتن راازمن گرفت. الان معلوم نیست تا چند یاعت یا چند دقیقه زنده ام. فقط می خواهم اینو بگم اقای جئون جونگ گوک من شمارا دوست دارم چه شما دوسم داشته باشید چه نه. شاید این اخرین لحظه باشه که منو میبینی، نگام میکنی، باهام حرف می زنی وصدامو میشنوی(ولی ارزو میکنم هرجا هستی در اولین ماه و اولین روز و ساعت یک بامداد وقتی که باران میبارید تورا ببینم چه پیش همسذت و چه خالی چه با کت وشلوار چه با تیشرت و شلوار)
ا.ت زوری خودش را به سمت گوسه های برج ببرد و فقط گفت...
ا.ت=) این زخم برای تو هست نمیگم کیزد و منت هم نمیزارم، دوستتدارم، خدافظ جونگ کوک.
جونگ کوک همش زور میزد برای اخرین بارم که شده ا.ت را بغل کنه.
جومگ کوک=) ا.ت، اگه پیدام نکردی عید امسال اولین ماه، اولین روز ویاساعت یک شب با لباس عروس در کوچه ی میانگ دوگ میبینمت و اون روز خیلی بغلت می کنم و تا نبینمت ازدواج نمیکنم.
ا.ت بیهوش شد و چون لبه ی برج وایساده بود در دریایی کم ارتفاع افتاد.
جونگ کوک هم بالاخره تونست ار بادیگارد ها ردبشه و به سمت ا.ت بیاد.
پارت دوم
ا.ت با جونگ کوک رقصید و با او حرف میزد. اهنگ که تموم شد. انها به بقیه که می رققیدند نگاه می کردند.
لی جونگ یوک دید که ا.ت به او دروغ گغته اعصباتی شد و صورتش را پوشوند
و چاقو برداشت.
مهمونی تمام شد و ا.ت می خواست که احسایاتس راجب جونگ کوک را بگوید.
ا.ت داشت از پله ها بالا میرفت که یهو برق رفتو ا.ت چاقویی را حس کرد که با فشار به شکمه او خورد و کسی که حرف می زد وهر سری بیشتر فشار می داد...
لی جونگ سوک =) این برای دروغت و این برای خودت.
برق امد ولی چه فایده ا.ت چاقو خورده بود و معلوم نبود تا چمد ساعت دیگه زندس.
همه ی بادیگارد هاسمت پله و هرجایی که می شد پیش ا.ت رفت را بسته بودند.
ا.ت =) این حرف را می خواهم برای کسی بزنم که همیشه هوامو داشت.
کسی که من ترس اب داشتن راازمن گرفت. الان معلوم نیست تا چند یاعت یا چند دقیقه زنده ام. فقط می خواهم اینو بگم اقای جئون جونگ گوک من شمارا دوست دارم چه شما دوسم داشته باشید چه نه. شاید این اخرین لحظه باشه که منو میبینی، نگام میکنی، باهام حرف می زنی وصدامو میشنوی(ولی ارزو میکنم هرجا هستی در اولین ماه و اولین روز و ساعت یک بامداد وقتی که باران میبارید تورا ببینم چه پیش همسذت و چه خالی چه با کت وشلوار چه با تیشرت و شلوار)
ا.ت زوری خودش را به سمت گوسه های برج ببرد و فقط گفت...
ا.ت=) این زخم برای تو هست نمیگم کیزد و منت هم نمیزارم، دوستتدارم، خدافظ جونگ کوک.
جونگ کوک همش زور میزد برای اخرین بارم که شده ا.ت را بغل کنه.
جومگ کوک=) ا.ت، اگه پیدام نکردی عید امسال اولین ماه، اولین روز ویاساعت یک شب با لباس عروس در کوچه ی میانگ دوگ میبینمت و اون روز خیلی بغلت می کنم و تا نبینمت ازدواج نمیکنم.
ا.ت بیهوش شد و چون لبه ی برج وایساده بود در دریایی کم ارتفاع افتاد.
جونگ کوک هم بالاخره تونست ار بادیگارد ها ردبشه و به سمت ا.ت بیاد.
- ۲۹۶
- ۰۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط