گیلی گیلی

۹مارس سال ۱۹۹۳

اولین بار که چشمانم را باز کردم هاله هایی از نور که مانند چند انسان یا بهتر بگویم چند فرشته کنار خود دیدم. متوجه منظور آنها نمیشدم یا حرف های آنها را نمی‌فهمیدم تنها چیزی که فهمیدم کلمه "دارن میان" بود و با پلک بعدی کسی بالای سرم قرار گرفت با تمامی آنها فرق می‌کرد، احساس دیگری از او گرفتم ،او مرا در آغوش خود گرفت و کلماتی را زمزمه کرد
"فرزند من ،تو به وجود امدی تا کار های مهمی در دنیا انجام بدی ،تو موفق خواهی شد فرزندم "
....
اکنون همان پسر امید و دلیل زندگی خیلی از انسان هاست ،اون کار مهمش را در این دنیا انجام داد ،او موفق شد ،او فرشته ایست که از میان دست های بزرگ امید به زمین آمد
تولدت مبارک مین یونگی ✨🫠
" رزا"
دیدگاه ها (۰)

چندپارتی

رمان

چند پارتی

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط