Justletmekissyou part
#Just.let.me.kiss.you. part 6
یجی به رزا گفت : برو شماره ی هان رو بگیر
رزا: اخه...
یجی: گفتم برو
رزا: گوش کن یجی....اون لیمو رو دوست داره
یجی: به تظرت برام مهمه؟ اگر نمی خوای انجام بدی مهم نیست
رزا: هی...میخوای چیکار کنی؟
یجی: یه کاری میکنم از لینو جدا شه...لینو ماله من و هان ماله تو....البته اگر امکاری کنی
رزا: م...من نمی خوام همکاری کنم....اگر دوستم داشت...
یوری: باشه بابا...بیا بریم
یجی و یوری از رزا شدن..رزا به زمین خیره شده بود و اشک تو چشمامش جمع شد...اون هان روی خواست و از یه طرف میدونست ممکنه هان اسیب ببینه پس تصمیم گرفت سعی کنه هان رو فراموش کنه....با اینکه غیر ممکن بود
.
هیونجین: ساعت پنج یادتون نره
هان: نه نگران نباش
لینو: باشه دیگه من رفتم
هیونجین: منم میرم
فیلیکس: هیونجین دیدم مسیر خونتون با من یکیه....باهم بریم؟
هیونجین: نه مشکلی نیست
.
توی راه کلی باهم خندیدن و دست هیونجین با نک دست های فیلیکس برخورد کرد که باعث شد صورت فیلیکس سرخ..سرخ بشه و سرش رو پایین گرفت
.
هیونجین از واکنش فیلیکس خوشش امد و به نظرش خیلی کیوت و ناز بود...سرش رو نزدیک صورت فیلیکس برد و گفت:
هیونجین: خیلی کیوت شدی (خنده ی نرم از روی مهربونی)
فیلیکس: ن..نه
هیونجین دستش رو دور گردن فیلیکس انداخت و گفت:
هیونجین: باشه تو اینجوری بگو توت فرنگی کوچولو
فیلیکس: هیونجین...م..من فقط..
هیونجین: نیازی به توضیح نیست...نگران نباش به کسی نمیگم که شبیه توت فرنگی( خندیدن)
فیلیکس: باشه..مرسی...ولی من توت فرنگی نیستم.. رسیدیم فکر کنم تو باید دیگه از اون کوچه بری و منم از اینور
هیونجین: اره..خیلی خوب بود حرف زدن باهات...بیا دوباره هم رو ببینیم..نه فقط توی راه......
فیلیکس: حتمی..خوشحال میشم
.
بهم دیگه لبخند زدن و خدافظی کردن
.
.
.
.
.
.
ساعت پنج:
همگی داخل سالن تمرینی مدرسه بودن...ولی هان هنوز نیومده بود
لینو: شروع میکنیم
فیلیکس: ولی هان هنوز نیومده
لینو: گفتم شروع میکنیم
هیونجین: ولی....
لینو: بخث نکنید...باید تمرین کنیم و به بهترین شکل ممکن انجام بدیم...شروع میکنیم
.
تمرین رو شروع کردن و هان بعد از ۳۰ دقیقه امد که دید تمرین شرو شده الان رفتن توی وقت استراحتن
هیونجین: فیلیکس...من آب نیوردم
فیلیکس: بیا..از برای من بخور
لینو: دیر رسیدی
هان: م..معذرت می خوام اخه....
لینو: دفعه ی بعد دوباره دیر بیای اخراج میشی
هان: باشه..ولی دلیل داش--
لینو: الکی بهونه نیار، ما نمی تونیم تو سالن مسابقه هم منتظرت باشیم
هان: چ...چشم
لینو: بجنب شروع کن
هیونجین اروم تو گوش لینو گفت:
هیونجین: خیلی تند برخورد کردی
لینو: تو حرف نزن که با فیلیکس مثل یه بچه رفتار میکنی،چیزی بینتونه؟؟
هیونجین: لینو اتفاقی افتاده؟
لینو: نه....فقط نمی دونم چم شده
.
بعد از ۴ ساعت تمرین......((ادامه دارد))
خوب امیدوارم دوستش داشته باشید فرشته کوچولوهای من🫠🫶🏻⭐️💫🎀((خودم میدونم بد شده،معذرت میخوام😞😖)) منتظر پارت های بعدی هیون باشید...بوس بای💝💖💗 پارت ۲ my BAD boy رو هم یکشنبه میزارم🫠
#Huynjin
یجی به رزا گفت : برو شماره ی هان رو بگیر
رزا: اخه...
یجی: گفتم برو
رزا: گوش کن یجی....اون لیمو رو دوست داره
یجی: به تظرت برام مهمه؟ اگر نمی خوای انجام بدی مهم نیست
رزا: هی...میخوای چیکار کنی؟
یجی: یه کاری میکنم از لینو جدا شه...لینو ماله من و هان ماله تو....البته اگر امکاری کنی
رزا: م...من نمی خوام همکاری کنم....اگر دوستم داشت...
یوری: باشه بابا...بیا بریم
یجی و یوری از رزا شدن..رزا به زمین خیره شده بود و اشک تو چشمامش جمع شد...اون هان روی خواست و از یه طرف میدونست ممکنه هان اسیب ببینه پس تصمیم گرفت سعی کنه هان رو فراموش کنه....با اینکه غیر ممکن بود
.
هیونجین: ساعت پنج یادتون نره
هان: نه نگران نباش
لینو: باشه دیگه من رفتم
هیونجین: منم میرم
فیلیکس: هیونجین دیدم مسیر خونتون با من یکیه....باهم بریم؟
هیونجین: نه مشکلی نیست
.
توی راه کلی باهم خندیدن و دست هیونجین با نک دست های فیلیکس برخورد کرد که باعث شد صورت فیلیکس سرخ..سرخ بشه و سرش رو پایین گرفت
.
هیونجین از واکنش فیلیکس خوشش امد و به نظرش خیلی کیوت و ناز بود...سرش رو نزدیک صورت فیلیکس برد و گفت:
هیونجین: خیلی کیوت شدی (خنده ی نرم از روی مهربونی)
فیلیکس: ن..نه
هیونجین دستش رو دور گردن فیلیکس انداخت و گفت:
هیونجین: باشه تو اینجوری بگو توت فرنگی کوچولو
فیلیکس: هیونجین...م..من فقط..
هیونجین: نیازی به توضیح نیست...نگران نباش به کسی نمیگم که شبیه توت فرنگی( خندیدن)
فیلیکس: باشه..مرسی...ولی من توت فرنگی نیستم.. رسیدیم فکر کنم تو باید دیگه از اون کوچه بری و منم از اینور
هیونجین: اره..خیلی خوب بود حرف زدن باهات...بیا دوباره هم رو ببینیم..نه فقط توی راه......
فیلیکس: حتمی..خوشحال میشم
.
بهم دیگه لبخند زدن و خدافظی کردن
.
.
.
.
.
.
ساعت پنج:
همگی داخل سالن تمرینی مدرسه بودن...ولی هان هنوز نیومده بود
لینو: شروع میکنیم
فیلیکس: ولی هان هنوز نیومده
لینو: گفتم شروع میکنیم
هیونجین: ولی....
لینو: بخث نکنید...باید تمرین کنیم و به بهترین شکل ممکن انجام بدیم...شروع میکنیم
.
تمرین رو شروع کردن و هان بعد از ۳۰ دقیقه امد که دید تمرین شرو شده الان رفتن توی وقت استراحتن
هیونجین: فیلیکس...من آب نیوردم
فیلیکس: بیا..از برای من بخور
لینو: دیر رسیدی
هان: م..معذرت می خوام اخه....
لینو: دفعه ی بعد دوباره دیر بیای اخراج میشی
هان: باشه..ولی دلیل داش--
لینو: الکی بهونه نیار، ما نمی تونیم تو سالن مسابقه هم منتظرت باشیم
هان: چ...چشم
لینو: بجنب شروع کن
هیونجین اروم تو گوش لینو گفت:
هیونجین: خیلی تند برخورد کردی
لینو: تو حرف نزن که با فیلیکس مثل یه بچه رفتار میکنی،چیزی بینتونه؟؟
هیونجین: لینو اتفاقی افتاده؟
لینو: نه....فقط نمی دونم چم شده
.
بعد از ۴ ساعت تمرین......((ادامه دارد))
خوب امیدوارم دوستش داشته باشید فرشته کوچولوهای من🫠🫶🏻⭐️💫🎀((خودم میدونم بد شده،معذرت میخوام😞😖)) منتظر پارت های بعدی هیون باشید...بوس بای💝💖💗 پارت ۲ my BAD boy رو هم یکشنبه میزارم🫠
#Huynjin
- ۲.۲k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط