میخندَم بِه جَهانی کِه غَمش رٰا بِه رُخ مٰا میکِشَد!

میخندَم بِه جَهانی کِه غَمش رٰا بِه رُخ مٰا میکِشَد!
دیدگاه ها (۳)

بی‌حِس‌شدگان‌را‌چه‌غَم‌از‌خَنجرِ‌بَعدی؟

تُهمَت نالایِقے بَرما زَدے رَفتے قَبول!دَرپِیِ لایِق برو ماه...

ک‍‌ارم‍‌ا صب‍‌ور تری‍‌ن گن‍‌گ‍‌ست‍‌ر تاری‍‌خ‍‌ه!

بهتَرین تَجربه بود بَرام شناختِ آدَما

" ایران اینچنین بسیار غم دارد که چشم ها نمیدانند به حال کدام...

آن رفیقی که به هنگام غمم دور نرفت زیر شمشیر غمش رقص کنان خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط