من اصلا نمیتونم جدی باشم

🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
من اصلا نمیتونم جدی باشم🤣🤣🤣🤣🤣🤣
یادمه مراسم فاتحه داشتیم بعد با دختر داییم توی حیاط نصف شب بود نشسته بودیم به هرکی که امروز دیده بودیم توی مراسم و کاراشون میخندیدم مثل منگلا بعد مامانم اومد گفت شیرین خدا بکشت دختر دیوانم کردی زشته...🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
حالا حالا روز بعد گفت مثل ادم ازاداری کن
بعد بازم دختر داییم اومد شروع کرد به شر و ور گفتن منم که یکی بگه پخ خندم میگیره یهو پوکیدم از خنده خوشبختانه صورتمو پایین بود دستمال رو گرفتم همه فکر میکردن دارم گریه میکنم صدای جمع بلند شد گریه و زاری این وسط من داشتم از خنده میمردم... بعد رفتم آشپزخونه مامانم اومد گفت افرین شیرین دختر خودمی سرمو بلند کردم دید دارم می‌خندم از خنده قرمز شدم... تنها سرش رو تکون داد همین یعنی توی نگاهش خاک تو سرت موج میزد🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
دیدگاه ها (۰)

واااااااااای این خیلی سمی هست وای مامان🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣...

اااااااخ قربووووونش 🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤘🤘🤘🤟🤟😜😜😜

خدا خدااا خدااااااا یکی بیاد منوووووو جمع کنه دارم میترکم از...

درگیر عشق تو شدم🎶تو خواب و خیال شبامی🎶قید همه چیزو زدم🎶واسه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط