یادم باشد شب که شد

یادم باشد، شب که شد
دلتنگی ام را روی چادر شب آسمان بتکانم!
چشم به راهی هایم را
بر روی چشمک ستاره ها حک کنم!
گوشواره های پروین را بر گوش های ماه بیاویزم!
دست در دست شب بوها،
روی احساس خیس شبنم قدم بزنم!
پای صحبت دریا بنشینم!
کوه ها را برای هواخوری بیرون ببرم!
و دست آخر،
برای دلم قصه ی زنی را تعریف کنم،
که یک شب برای در آغوش کشیدن خواب های ناتمام
خودش را از لای شعرهایم بیرون کشید.
دیدگاه ها (۳)

mohamad amin Shabnam

mohamad amin Shabnam

🌼قبل از تحويلِ سال؛كاغذ ، قلم  و بنويسيم... از سرِ خط؛ نام  ...

دلت را به خدا گرم کن و از هر اشتباهی که انجام می دادی، در ما...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۵۹حوله را دور سینه و خودش پیچاند بد...

شیر سرد از روی پیش‌بند ات سرازیر شد و روی کفش‌هایش ریخت. سو-...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط