نفهمیدم چیشد اما همه چی یهویی اتفاق افتاد الان خیلی از هم

نفهمیدم چیشد اما همه چی یهویی اتفاق افتاد الان خیلی از هم دوریم و من اینجا دارم تلخی دوری تو تجربه میکنم، دلتنگی احمقانه ام پایان ناپذیره، این منم.. همونیم که هرشب پا به پات اشک میریخت و دلداریت میداد، همونیم که همیشه دنبال یه بهونه بود برای ذوق کردنت چون به زندگیم رنگ میداد، مهم نیس چی شد، تو حتی اگه برگردی بازم من احمق میشم خب..؟ فقط برگرد..
دیدگاه ها (۰)

#پارت_6#فیک_خشمی_ک_از_روی_عشق_بود تهیونگ:با ترس رفتم بیرون س...

-مگه اون دخترکیبود..؟ - اون فرشته..؟ به زخم هام که دست میزد ...

ترس من همین بود، روزی بشی غریبه ترین فردی که همه چیزشو میدون...

casino2-9

l need you're body part 7ن. کو ببینم عکسشو نیلو. بیان. او عض...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط